تبليغاتX
خـــانه ســــــیاه اسـت
خـــانه ســــــیاه اسـت

                           

 هر انسانی در زندگی خویش به مواردی نیاز دارد تا در درجه اول بتواند زندگی کند و در درجه دوم چیزی که مهم است خوب زندگی کردن و رفاه داشتن و استفاده از وسایل زندگی در سطح متوسط است.در میان این وسایل برای زندگانی مناسب زن و فرزند و شغل دلخواه ، تحصیلات ، داشتن حکومتی خوب ، مادیات متوسط و.... است که تحلیلی عوامانه از زندگی خوب است ، میباشد . اما کمی که با دقت بنگریم میبینیم بجز این مسائل ظاهری برای زندگی ، انسان به اصولی مهم تر مانند دین و پرستش هم نیاز دارد . اما هر انسانی برای خودش و در ذهن خودش دغدغه هایی را دارد که برای او ایجاد امید و انگیزه و هدف و در بعضی مواقع یاس و نا امیدی مینماید و به هر حال هر فردی تا دغدغه نداشته باشد به دنبال ان نمیرود یعنی کسی دغدغه پول یا تحصیل و مدرک ... نداشته باشد و زندگی وی درگیر این مساله نباشد به دنبالش نمیرود و قطعا برایش ایجاد امید و انگیزه نمیکند . اما مساله مهم جامعه امروز ما و شاید جامعه بشری این است که دین از گود خارج شده و دغدغه ذهنی کسی نیست تا دنبالش بروند یا تحقیق کنند یا یاد بگیرند یا به ان عمل کنند زیرا احساس میکنند اگر یاد نگیرنند و عمل نکنند و اطلاعات بدست نیاورند هم تفاوتی در زندگی روزمره او نخواهد داشت و عملا در جوامع مثلا ایران با دین اسلام ، این دین محدود شده است به این که کتاب اسمانیش بر سر سفره عقد باشد و استفاده دیگری ندارد یا مکه و کربلا فقط وسیله ای باشد برای چشم روی هم چشمی و زدن پارچه خوش امد گویی از طرف همسایگان به مناسبت بازگشت حاج اقا و حاجیه خانم یا ایام سوگواری ها محدود است به این که دسته عزاداری محله ما بزرگتر از فلان محل است و فلانی علم چندین تیغه را بلند کند تا بهمان دختر از او خوشش بیاید سوگواری ها هم تبدیل به دکان فروش سی دی های مداحی از هر رنگ و بو تا جایی که حنجره بدرند و بگویند لا اله الا فاطمه و ..... . جوانان دین و اجرای ان را نه تنها دغدغه حساب نمیکنند بلکه اجرای ان را مخالف جوانی خود و رفاه و ازادی خود میدانند چون مثلا در ارتباط دختر و پسر دین مخالف چیزی است که عرف امروز جامعه اقتضا میکند.از مسائل حکومتی وفساد و رشوه و سرکوب و استبداد وزندان و در قفس کردن ازادی را که به نام دین ازطرف مقامات توجیه میشود هم میگذریم که نقش به سزایی دارد.در این راستا دو راه پیش نظر میماند یا دفن کردن دین و تجویز بی دینی که هم برای احترام به خود دین و هم برای زندگی مردم است . کاری که میرزا کوچک خان جنگلی کرد و در مرام نامه دوازده بندی خود به جدایی دین از سیاست اشاره کرد و دلیلش احترام به دین بود چون سیاست کثیف بود . یا این که از دین تفسیری نو کنیم ومسلمانی ز سر گیریم و از هر برداشت و سو برداشت قبلی خود داری کنیم واز نو و تازه به دین شناسی بپردازیم که این امر متاسفانه با وجود مجتهدین سخت گیر که میخواهند دقیقا فرامین قران پس از هزار و چهارصد سال مو به مو اجرا شود ان هم در ایران و ان هم با این عرف و فرهنگ کمی بعید است . مگر خودمان به تنهایی همت کرده و دینمان را بشناسیم تا به یکی از نیازهای اصلی برای ادامه زندگی خوب دسترسی داشته باشیم.

 

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت توسط آرش کامـــرانی| |