تحرکات خاورمیانه از دیرباز نقش بسزایی را در معادلات جهانی بازی کرده است ؛ از جنگ ایران و عراق تا تجاوز صدام به کویت یا نبرد اعراب و اسرائیل و هجمه پیوسته اسرائیل به فلسطین که هر کدام از این رویدادها در این قطعه جنجالی جهان تاثیراتی را در عرصه بین الملل ایفا کرده اند . قریب به یک سال پیش ارتش منظم اسرائیل در پی بهانه ای که آن را اسیر گرفتن نیروهایش توسط حزب الله لبنان خوانده بود هجوم بی سابقه و همه جانبه ای را از زمین و دریا تا به آسمان به مناطق مسکونی و تاسیسات زیربنایی لبنان آغاز کرد تا باز هم در خاورمیانه شاهد صدای گلوله بر آسمان و تانک بر خیابان باشیم ؛ این جنگ پس از سی و سه روز بالاخره با مداخله شورای امنیت سازمان ملل پایان گرفت و خسارت و تخریب و کشته تنها چیزهایی بود که برای طرفین به عنوان غنیمت باقی ماند . این درست نیست که امروز و در چنین قرنی در پی درگیری و جنگ به دنبال پیروز میدان بگردیم زیرا در هر جنگی طرفین با هم شکست خورده اند ؛ یادمان نرود که دبیر کل حزب الله بیان داشت اگر میدانستیم گرفتن اسیر چنین نتیجه ای در بر خواهد داشت قطعا دست به چنین عملی نمیزدیم . به هر حال امروز پس از گذشت یکسال با نگاهی به همین منطقه و تبعات آن جنگ اولین نکته ای که بر ذهن متبادر میشود این است که در روابط مثلثی اسرائیل ؛ لبنان ؛ فلسطین که طرفین هر لحظه آمادگی برای درگیری دارند بهانه دادن به رقیب به چه قیمتی توجیه خواهد شد و آیا زمانی که ارتش اسرائیل دندان خود را برای مرزهای لبنان تیز کرده است گرفتن نیروی نظامی آنها به عنوان اسیر درست بوده یا اشتباه بودن آن اثبات گشته است . باید باز بر این نکته تاکید کرد که وقتی طرفین جنگ با کوله بار خسارت مادی و معنوی با نگاهی به تخریب هزاران مناطق مسکونی و کشته شدن افراد نظامی و غیر نظامیان لبنانی و اسرائیلی و نیروی حافظ صلح و وجود بیش از ۳۰۰هزار مهاجر آواره اسرائیلی و شهید شدن اعضای حزب الله ؛ استعفای ستاد ارتش اسرائیل و موج روانی بین مردم خود قطع نامه را پذیرفتند اصلا نمیتوان از پیروزی یا شکست سخنی راند امروزه دیگر واژه جنگ آنقدر قبیح شده است که اذهان عمومی کشورهای جنگ زده دوست دارند آن را سریعتر برای آلام روح خود فراموش کنند و یاد آوری آن بجز برای عده ای برای اکثریت مردمی که اعضای خانواده یا خانه خود را از دست داده اند حاوی نکته مثبتی نخواهد بود . حزب الله لبنان خود را پیروز میدانی میداند که در آن اسرائیل را در رسیدن به اهدافش که همانا حذف حزب الله بود ناتوان گذاشته است و در مقابل اسرائیل هم خود را پیروز میدانی میداند که حتی اگر حزب الله خلع سلاح آن را هم نپذیرد تا شمال رودخانه لیتانی خواهد رفت و علنا از رودرویی با اسرائیل منع میشود و دیگر عملکرد فرا لبنانی نخواهد داشت و طبیعتا در همان منطقه لبنان محدود خواهد شد ! اما قاعده صلح برای همه جهانیان امروز برای آوار و کودکان کشته شده به دنبال برنده نیست . در این رابطه نکته دومی که در ذهن روشن میشود این است که همه افرادی که با حوادث خاورمیانه آشنایی دارند بر این امر که هدف اول و اصلی این جنگها و درگیریها ایران و نظام حاکم بر آن است اذعان داشته و دارند ؛ به نظر من باید به این جنگ از نگاه بالاتر و در راستای همان طرح خاورمیانه بزرگ نگاه کرد و این را دانست که نگاه اول چنین طرحی متوجه ایران است ؛ اما سوالی که در ذهن ثبت میشود این خواهد بود که اگر هدف ایران بوده است پس چگونه تا به حال از تعرض دشمنان در امان مانده است ؛ پاسخ روشن است گرچه سیاستمداران آمریکا از پاول تا رایس و چنی هدف اول را ایران نشانه گذاری کرده بودند و برنامه اولین هجوم را به سمت تهران میریختند اما با یک گردش تفکراز تئوری معکوس استفاده کردند زیرا وارد کارزار شدن با ایران؛ ایالات متحده و متحدانش را در منطقه اسیر حامیان ایران ( حزب الله ؛ حماس ؛ سوریه ) و جو متشنج منطقه ( صدام و طالبان ) میکرد و علنا آمریکا در منطقه بین دستان ایران اسیر میگشت پس تئوری معکوس حکم میکرد ابتدا موشکها به سمت افغانستان برود تا طالبان از را از پا در بیاورد و موشکهای بعدی عراق را نشانه گرفت تا مجسمه اش را در میدان شهر سرنگون سازد و هدف بعد لبنان و سوریه بشار اسد بود تا راه برای ایران باز شود ؛ اما دست تقدیر آمریکا را در باتلاق عراق درگیر ساخت تا اهداف خاورمیانه بزرگ به رویا تبدیل شود و اهدافش در میانه راه عقیم بماند ؛ اسرائیل به عنوان بزرگترین متحد آمریکا در منطقه که قطعا بد هم نمیدانست حال که آمریکا تا بدین مرحله پیش آمده اهداف آنها را دنبال کرده و گوشه چشمی هم به ارض موعود داشته باشند لبنان را هدف گرفتند تا در اولین قدم حزب الله را خلع سلاح و حذف کنند اما با اسیر گشتن اسرائیل در لبنان همه برنامه های خود و متحدش به هم ریخت تا طرح تئوری معکوس که به جای حمله اولیه به ایران و اسیر شدن در بین متحدان توصیه میکرد ابتدا متحدان از میان برداشته شوند تا مرزهای ایرن کاملا در دست آمریکا باشد نیز در حد حرف باقی ماند . با اسیر شدن اسرائیل در خاک لبنان و عدم محدودیت نظامی لبنان محدودیت سیاسی و حقوقی توسط فرانسه نزدیکترین کشور به هر دو طرف جنگ دنبال شد و قطع نامه ای توسط سازمان ملل به تصویب رسید تا پایان آبرومندانه ای باشد برای بی آبرویی اسرائیل در منطقه ؛ از این نزاع میتوان به نبرد سایه ها هم تعبیر کرد زیرا با کمی دقت متوجه خواهیم شد که ایران در سایه حزب الله با آمریکا تحت سایه اسرائیل نبرد میکردند پیش از این هم در سایر جنگ های خاورمیانه نشانی از سایه هایی در پشت سر عراق در دفاع مقدس آشکار بود به هر حال اهرمهایی که مانند سایه در جنگ های خاورمیانه دخالت کرده و از آنسوی جهان دستور جنگ و صلح صادر میکنند در اهدافی بالاتر به دنبال نبرد با دین و اسلام به عنوان محرک کشورهای مسلمان هستند ِ به نوعی جهان امروز درگیر نبرد سایه هاست سایه طالبانیسم که در پشت اسلام حقیقی پنهان شده است سایه قدرت طلبانی که پشت سایه دموکراسی خود را مخفی کرده اند و سایه صهیونیست که پشت دین یهود از چشمها دور مانده است . نکته سومی که در این مبحث باز میشود نقش جمهوری اسلامی ایران در حمایت از لبنان میباشد و اینکه در کنار پسندیده بودن حمایت از نهضت های آزادی خواه و نکوهش به حق اسرائیل و حامیانش که با حمایت از این رژیم در اصل با آبروی خود بازی میکنند باید دید هزینه ها و درگیر کردن ایران و سیاست خارجه و حمایت بی دریغ در انتها به نفع کشور و مردم مسلمان ما میباشد و آیا امروز که مردم لبنان در حال سرور و جشن پیروزی به سخنان سید حسن نصر الله در بقاع و بنت جبیل گوش فرا میدهند مردم ایران هم به همان اندازه در آن شریک هستند و همه اینها به چه قیمتی خواهد بود ؛ منظور محکوم کردن حمایت از شیعیان یا مسلمانان نیست همانا که اعراب پای خود را کنار کشیدند وپارلمان لبنان هم در پیروی از سیاست آمریکا و اسرائیل در پیروزی گروهی بر گروه دیگر تلاش کرد و با دولت وحدت ملی مخالفت کرد ؛ بلکه منظور این است که قطعا سیاست خارجه هر کشوری ابتدا مردم سرزمین خود را در اولویت قرار میدهد و این نکته ای بسیار مهم است که در برخی موارد درارتباط با هزینه های جنگی و غیر نظامی در لبنان رعایت نمیشود و جای بسی تامل دارد و با شعار عدم دخالت در امور داخلی کشورها ناسازگاری و تناقض دارد زیرا اگر از سوی دیگر به قضیه نگاه کنیم همانطور که مثلا پارلمان لبنان به سود گروهی و به ضرر دیگری کار میکرد ایران هم به نفع گروه دیگر و ضرر گروه دیگر در لبنان عمل میکرد و شبه این عمل را در فلسطین و حمایت از حماس در مقابل با فتح انجام میدهد . در هر حال با وجود مدت اندکی که به پایان ریاست جمهوری بوش مانده است بعید به نظر میرسد جنگ جدیدی منطقه را تهدید نماید از طرفی هم دموکراتها که احتمالا سردمداران آینده نزدیک ایالات متحده خواهند بود علاقه ای به جنگ نداشته و حداکثر با ایران در حد همان قطع نامه ها و تشدید تحریم پیش خواهند رفت ؛ اما در باب اسرائیل نمیتوان به قطعیت آمریکا سخن گفت فعلا چنان شکننده است که هرگونه هجوم جدید به حزب الله را بتوان رویا دانست مگر در یک فرض آن هم برای فرار از فشار های روانی روی اسرائیل که این رژیم را مجبور به یک حرکت غیر عقلایی بکند ؛ در مورد ایران هم با تشدید تحریم ها باید نگران تاسیسات هسته ای و تهدید اسرائیل بود اما چیزی که فعلا و به طور طبیعی انتظار میرود عدم جنگ فیزیکی و افزایش جنگ روانی برای خاورمیانه است . با این حال امروز با تاکید بر حمایت از حزب الله و لبنان که در روح سیاست خارجه ایران نهادینه شده است باید توجه ویژه ای هم برای کشور و مردم مسلمان کشور خودمان داشته باشیم تا در اولویت بندی های بین المللی دچار افراط و تفریط نگردیم . از روزگار قدیم نقل میکردند هر مساله ای که یک یا دوبار اتفاق افتاده برای اینکه کامل بشود باید بار سوم هم اتفاق بیافتد ؛ بعد از توقیف و بسته شدن روزنامه وزین شرق پیش از انتخابات مجلس هفتم و در شهریور ماه سال گذشته اینبار با آغاز فعالیتش باز منتظر بازی سوم توقیف بودیم اما گویی این شرق آن شرق نبود و در نتیجه بازی زمانه خودش را سانسور میکرد تا به عمر خود در جامعه ای که به آن نیاز دارد بیفزاید ؛ چیزی که برای عده ای کافی نبود و تنها مرگ شرق آنها را راضی میکرد . شرق فقط روزنامه صرفا سیاسی نبود و به جمیع جهات مسائل علمی و ادبی و هنری میپرداخت و در مجموع برای تک تک اعضای خانواده در زمانی که یک صدا بیشتر به گوش نمیرسید دلگرمی بود ؛ هیات نظارت بر مطبوعات که با فراموش کردن وظیفه اصلی خود مبنی بر دفاع از مطبوعات مانند باغبانی ناشی هر دم قیچی توقیف خود را به گیاهان نورس میزند اینبار با بهانه قرار دادن گفتگویی ادبی در صفحه ادبیات این روزنامه در اقدامی سریع السیر تشکیل جلسه داد و شرق را به محاق توقیف فرستاد غافل از اینکه مردم در سطح جامعه نظاره گر اعمال این گروه هستند و به نیکی میدانند که فرق دلیل برای توقیف با بهانه گیری از کجاست تا به کجا ؛ گفتگویی که در آن صرفا سخن از ادبیات بود نه چیز دیگرآن هم با دو بار عذر خواهی کتبی در دو روز متوالی از خوانندگان مبنی بر عدم دانستن گرایشات آن فرد و باز هم حذف آن گفتگو از صفحه اینترنتی روزنامه افاقه نکرد تا باز مردم متوجه شوند که گویا شرق موفق بوده است ؛ شرق موفق بود که اطرافیان منتظر کوچکترین بهانه بودند و هیچ عذری نپذیرفتند شاید هم داستان همیشگی نزدیکی به انتخابات در میان بود . جناح منتقد دولت نباید در ایام نزدیک به انتخابات تریبون داشته باشد لذا از ایلنا و هم میهن گرفته تا شرق باید از روی صفحه های دنیای مجازی و دکه های دنیای حقیقی پاک شوند تا رسانه ملی با پول بیت المال و ادعای بیطرفی روند تخریب و توهین به یک جناح و دفاع و مجیز گویی یک جناح دیگر را ادامه دهد . به هر حال بهار رکن چهارم مدتی است رو به خزانی میرود و در این ریزش برگها شرق هم به هم میهن و مشارکت؛ اقبال ؛ یاس نو ؛ جامعه ؛ راه نو ؛ سلام ؛ توس ؛ نامه ؛ حافظ ؛ وقایع الاتفاقیه ؛ نوروز و .... پیوست . شرق راه اصلاح را طی میکرد از نواندیشی دینی از حق حاکمیت مردم بر مردم ؛ از تاریخ و هنر این مرز و بوم اما گویی تاب دیدن همین هم صبری طلب میکرد که نزد برخی یافت نمیشود . مهدی رحمانیان آنروز را روز مرگ شرق اعلام کرد و خبر از کنار کشیدن در عرصه مطبوعات داد گویی دیگر خبر از شرق نخواهد بود زیرا دیگر بازی سنتی ما بیش از سه بار اجازه تکرار نداشت و شرق از هر سه بار استفاده کرده بود و به اندازه کافی کارد را در استخوان خویش احساس میکرد. شرق هم رفت تا آزادی بیان منتقد غروب کند ؛ هم میهن رفت تا اتحاد بین هم میهنان خدشه دار شود ؛ جامعه رفت تا صدایی از جامعه مدنی نشنویم ؛ نوروز رفت تا دیگر جای شادی زانوی غم را در آغوش بگیریم و سلام رفت تا در این روزها فقط با بی حوصلگی به هم بگوییم خدانگهدار .
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت
توسط آرش کامـــرانی| |
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت
توسط آرش کامـــرانی| |


