موسم انتخابات همیشه به همراه خود فضایی را ایجاد میکند تا کاندیداها لیاقت و توانایی خود را برای تصدی آن مقام و کرسی ثابت کنند و در این میان هستند افرادی که متاسفانه بجای برجسته کردن توانایی خود بر ضعف حریفان انگشت مینهند و بدتر اینکه در این راه تهمت و توهین به حریف را هم دستاویز خود قرار داده و آبرو و حقوق سایرین را برای رسیدن به اهدافشان پایمال میکنند . در چند ماه آینده شاهد دو رقابت انتخاباتی در دو نقطه از جهان خواهیم بود ؛ انتخابات مجلس هشتم در ایران و ریاست جمهوری در آمریکا . جایی که در عدم حضور احزاب فعالِ ؛ اصلاح طلبان با حداقل تبلیغات و تریبون و دل بستن به همدلی و حضور مردم در یک ائتلاف در برابر اصولگرایان با حداکثر حمایت دولتی و حکومتی به علاوه بزرگترین رسانه دولتی ( صدا و سیما) صف میبندند و در آنسوی جهان حزبی ترین انتخابات با شرایط برابر میان دموکراتها و جمهوری خواهها برپا خواهد شد ؛ شاید تصویری که از این دو رقیب دیرینه در آمریکا داریم کمی با اشکال مواجه باشد زیرا آنها با وجود رقابتی که دارند در مبانی و اهداف داخلی و بین المللی اشتراک عقیده دارند هرچند که در روش و نحوه اجرا با هم متفاوتند و به نوعی در ظاهر رقیب اما در اصل از یک ریشه هستند ؛ برخلاف رقیبان در داخل ایران که تفاوتها بیشتر در اصول و مبنا است که طبیعتا به اختلاف در روش میانجامد . این شیوه بین احزاب آمریکا عملا به ما ثابت کرده و نشان میدهد موضع خصمانه علیه جمهوری خواهها گرفتن نشانه حمایت از دموکراتها یا بالعکس نیست زیرا میدانیم هرچقدر هم این دو جریان با هم اختلاف عقیده داشته باشند حداقل در مورد ایران یک عقیده و گرایش دارند و قطعا برای آنها اصلاح طلب یا اصولگرا چندان فرقی با هم ندارد زیرا هر دو مولود انقلاب و داخلی هستند و این طبیعی است که کاخ سفید که به دنبال تغییر رژیم است روی خوش به اصلاح طلب و غیر اصلاح طلب نشان ندهد و گاها اگر حمایتی میکند از گروههای برانداز و ضد نظام که عمدتا از خارج کشور هدایت میشوند و در راستای تغییر نظام قدم بر میدارند میکند ؛ در این میان توجه نشان دادن به سخنان جرج بوش در مورد داخل کشور و انتخابات به نوعی کمک به اجرای اهداف واشنگتن خواهد بود زیرا هدف اصلی از طرح چنین سخنان مغرضانه ای جز ایجاد اختلاف و تفرفه افکنی بین مردم و حکومت با تفکیک سخنان در مورد مردم ایران و حکومت ایران و اختلاف بین گروهها چیزی نیست که متاسفانه گروهی دقیقا همین سخنان را خوراک تبلیغاتی خود کرده و تیغ را به جای دشمن بر دوستان دور و نزدیک خود میکشند که دقیقا میشود همانی که امریکا میخواست یعنی تفرقه و عدم اعتماد ؛ این که باب بشود گروهی را با چوب رابطه با غرب و عده ای را محاکمه نشده جاسوس و افرادی را مورد حمایت امریکا بدانیم و از صحنه خارج کنیم و بسط دادن این بحثها در درجه اول ناخواسته اجرایی کردن طرح امریکا در ایران است و دوم اینکه در این میان نهایتا دود به چشم خود نظام و مردم خواهد رفت ؛ مطرح شدن این بحث در گرماگرم انتخابات هدفی جز تخریب نداشته است وگرنه ایالات متحده نه عاشق چشم و ابروی اصلاحات بوده نه طرفدار اقتدارگرایان و این ساده انگاری است که چنین ادعاهایی را مورد قبول قرار دهیم و از همه اینها بدتر این است که بدانیم این سخنان مغرضانه مطرح میشود اما به خاطر به دست آوردن کرسی ای در بهارستان به آن ادعا بال و پر دهیم و حریف از میدان به در کنیم و به عبارتی هدف زود گذر را بر اصل پایداری نظام ترجیح دهیم و صریح تر اینکه دانسته به چاهی عمیق افتیم . خارج شدن از نقد صحیح و به حاشیه کشیدن صحبتها راجع به ایالات متحده در این روزها شاید فرداها که بنا به مناسبتهایی از جمله عراق و ... این دو کشور بر سر یک میز نشستند ؛ آنقدر که برای دولتمردان گذشت از کنار این حواشی راحت خواهد بود برای مردم آسان نبوده و از یاد نبرند و اسیر تناقض شوند . دود ؛ آتش ؛ صدای فریاد زنان و کودکان ؛ چشمان حیرت زده مردان در حال فرار ؛ صدای گوش خراش اصطحکاک زنجیر تانک بر روی آسفالت خیابانها ؛ گلوله و بمب و ... تصویری است از قطعه ای پر تنش از کره زمین به نام خاورمیانه که بر روی شریان مایعی سیاه قرار دارد و هر از گاهی لشگری مستقیم و غیر مستقیم به طمع آن بار سفر به این ناحیه را میبندد و ضرر این نفت برای مردم ( نه دولتها ) بسیار بیشتر از سود آن بوده است به طوری که با نگاهی کوتاه به تاریخ خاورمیانه متوجه خواهیم شد به طمع نفت و ثروت ناشی از آن پدیده های سیاسی اغلب نادر جهان به مراتب و به فاصله های کوتاه در خاورمیانه اتفاق افتاده است از شاه کشی و انقلاب از جنگ خود خواسته و تحمیلی از کودتا و تهدید ابر قدرتها و طرحها و نقشه ها برای بزرگ کردن و کوچک کردن این ناحیه و ... همه نشان دهنده بحران خیز بودن این قطعه از کره زمین است . اما ترور که در دوران مدرن به اشکال مختلف خود را نشان میدهد این بار هم خاورمیانه را بر صدر اخبار جهان نشاند تا مانند همیشه کامی را تلخ و خنده ای کنایه آمیز را بر لبانی نقش کند ؛ خبر کوتاه بود بی نظیر بوتو ترور شد ! گویا گوینده خبر هنوز در شک بود ... بدون شک اولین نگاه به سوی رقیب او یعنی پرویز مشرف میرود و همین اولین نگاه نا خواسته شاید خواسته عاملان اصلی ترور باشد که در کناری مخفی شده و به نگاه اتهام بار مردم به مشرف دل خوش دارند ؛ شاید برای یافتن مقصر کمی زود باشد اما قطعا طالبان یا هواداران افراطی مشرف بدون اطلاع او یا به هر حال با دستور او متهمین ردیف اول دادگاه افکار عمومی جهان هستند ؛ در حکومتهایی از این دست در منطقه که مردم در زیر سایه دیکتاتور کور سوی امیدی را در دل روشن میسازند ِ مردم پاکستان همه امید خود را در دستان رهایی بخش زنی دیدند و با از دست دادن او امیدی در دل ندارند و باید گفت در حکومتهایی که مردم ناچار به امید بستن به یک تن میشوند اولین شرط دیکتاتوری حاضر است و حکومتی که آن یک تن را هم تاب نمیاورد و از بین میبرد عین دیکتاتوری است ؛ هر چند که پرویز مشرف در این میان بر خلاف همه جهان که خودکامگی خود را مخفی میدارند استثنا است زیرا معمولا در چنین مواقعی حکام هر چقدر زورگو باشند از کشتن رقیب محبوب پرهیز میکنند زیرا قطعا او به یک مرده سیاسی یا الگوی مخالفت و ... خواهد شد اما مشرف دیکتاتوری خود را بدون هیچ ابایی رو و نه پنهانی بازی میکند و به نوعی سعی در انحراف افکار عمومی دارد زیرا هر اتفاقی که در جهان میافتد را به طالبان نسبت دادن پاک کردن مساله و نوعی حقیقت گریزی است ؛چیزی که این روزها مشرف درصدد آن است انحراف افکار عمومی است چیزی که مردم نا آرام پاکستان را گمراه نخواهد کرد زیرا رقیب اساسی مشرف بی نظیر بوتو بود که در نزدیکی ایام انتخابات پس از بازگشت به وطن و اوج محبوبیت و رقابت با مشرف قرار داشت و از زمان حضورش دو بار مورد سو قصد قرار گرفت که در بار دوم توسط ترور کور از میان مردم دموکراسی خواه پر کشید . بی نظیر بوتو فرزند شجاعت به ارث برده ذوالفقار علی بوتوی اعدام شده تمام امید مردم خسته از حکومت نظامی و با کودتا روی کار آمده مشرف و رهبر حزب مردمی مردم بود تا به نام مردم برای همین مردم حکومت کند اما سنگین ترین هزینه فعالیت سیاسی را متحمل شد و جان عزیز را فدای آزادی ژاکستان کرد ؛ این روزها انتخاب فرزند بوتو به عنوان رهبر حزب مردم قطعا به صورت نمادین اعلام حضور این حزب در انتخابات خواهد بود تا به نوعی جبران مافات غیبت بزرگ مادر را کند و پیش بینی میشود مشرف به صورت مقطعی از اعلام موضع علیه این حزب دست برداشته و یا حتی از حمایتهای مقدماتی دریغ نداشته باشد تا هم از زیر بار فشار اتهام بیرون آید و هم برای مردم نا آرام کور سوی امیدی روشن سازد که مردم مطلقا نا امید برای حکومتها بسیار خطر سازند ؛ این پدیده قطعا تاثیر بسزایی در کشورهای منطقه از جمله ایران که در زمان دولت هاشمی رفسنجانی با بی نظیر بوتو رابطه داشت خواهد گذاشت و حتی جهان هم از چنین پدیده شومی استقبال نخواهد کرد و این پدیده جز بر هم زدن امنیت پاکستان و آشوب و جنگ داخلی چیزی عاید ژنرال نخواهد کرد زیرا هر چقدر اصرار بر انداختن تقصیر ترور به گردن این و آن نماید و یا حتی گروهی هم مسئولیت چنین تروری را بپذیرد باز هم وجدان جهان منحرف نخواهد شد و بر خلاف تصور مشرف پایه های قدرت او نه تنها محکم نشده بلکه به نظر میرسد چکمه های ژنرال پرویز مشرف واپسین قدمها را با او همراهی میکند . امید به روزی که در خیابان راولپندی به جای بمب و فشنگ گلی بروید با پیام صلح و پیام خود را به سراسر این منطقه گسترش دهد . در ۱۶ آذر پاییز سال۱۳۳۲ دربار شاهنشاهی فکر استقبالی درخوراز رییس جمهور وقت ایالات متحده را در سر میپروراند و مردم کشور به شغل اول و دائمی خود یعنی باز کردن گره های کلاف زندگی سرگرم بودند و گروههای سیاسی و اجتماعی به دنبال فعالیتهای دوره ای خود بودند، و در این میان اما دانشجو، همچون همیشه تفکری در سر ، دانشجویان در مقام اعتراض به سفر نیکسون به ایران برآمده بودند و در اوج ناباوری سه تن از همرهان خود را و سه تن از این اشرف شهروندان جامعه آنروز را در خون خود غلطیده دیدند تا بسیاری از مسایل را هم در همان دوره ثابت کنند که ابعاد گوناگونی را در بر میگرفت هم قدرت پیامشان آنقدر گیرایی داشت که امروز بعد از گذر از تار و پود های تاریخ پر فراز و نشیب سرزمینمان روزی را به نام دانشجو قلمداد کنیم و در اوج بی وفایی حداقل سالی یکبار و در یکروز یادی از همیشه قربانیان تاریخ بنماییم . همانطور که اشاره رفت دانشجو همچون یار غار تمام جنبش های سیاسی و اجتماعی و انتقادی بوده است و نمونه بارز یک لیدر را بر عهده داشته است و طبیعتا این صدای اعتراض وقتی به اوج خود میرسد که مساله مورد اعتراض مستقیما به حیطه مادی و معنوی دانشجویی مربوط شود . اما همین امر همانقدر که میتواند مفید برای سلامت این دست جنبش ها باشد به همان اندازه یا اندکی بیش تر خطرناک و نیازمند تامل تفکر و برنامه است زیرا گروههای سیاسی اولین پایگاه برای رخنه کردن و رسیدن به اهداف خود را در میان دانشگاه پی می افکنند .همانطور که بیان شد این مساله بد نیست و باعث حیات سیاسی کشور، رونق انتخاباتها و رقابتهای سیاسی و بلوغ افکار و نظریات بشود اما از سوی دانشجو نیازمند تامل و تعقل است تا مبادا اسیر جنبش های همچون باد گذرا یا خشن شوند و یا به نوعی تحرک و آسیب و مسایل ناشی از آن از جمله حبس و محرومیت ها به نفع گروهی دیگر مصادره نشود ، لذا تاکیید بر احتیاط به نظر لازم میرسد زیرا از طرفی گروههای متفاوتی هم هستند که دانشجو و جنبش دانشجویی را به نام خود مصادره میکنند و به نام میزنندِ، در صورتی که این امر تقریبا محال به نطر میرسد زیرا هیچ گاه یک جامعه بزرگ یک طرز فکر خاص نخواهد داشت همین طور دانشگاه به عنوان یک جامعه نمیتواند بر خلاف واقع به عنوان نماینده فقط یک جریان فکری خاص به مردم معرفی شود . جنبش های دانشجویی ایران به طور مداوم درگیر مسایل بوده و اگر از تاریخ پیش از انقلاب بگذریم در همین دوران پس از انقلاب گاهی اسیر طوفان انقلاب فرهنگی گشته اند و گاهی سایه سیاه حمله به خوابگاه و حوادث تلخ ۱۸ تیر و گاهی با اصلاحات به اوج خود رسید و گاهی با اخراج اساتید و ستاره دار شدن به افول گرایید اما این صدای همیشه معترض همیشه قربانی هم بوده است از اخراج و محرومیت از تحصیل و تعلیق و گاها حبس نصیب افرادی شده است که کمترین اعتماد را از سوی دولت به خود احساس نمیکنند ، جنبش و تحرکات دانشجویی در سالگردی دیگر نگاهها را به سمت خود برگردانده است در روزگاری که سالها پیش همقطارانشان صدای در گلو خفه شده اجتماع تحت ستم شاهی را در اوج بیداری از طریق تریبون دانشگاه اعلام میداشتند امروز خود به علت برخوردهای بی سابقه در سابقه پس از انقلاب سرد ترین روزگار را در پاییزی سرد میگذراند و به خواب زمستانی عمیقی فرو رفته است و متاسفانه نه تنها مثمر ثمر برای نشاط حیات سیاسی و مشارکت عمومی نیست بلکه هیچ حرکت و تحولی این جریان اندیشه ای را به پویایی وا نمیدارد .

نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت
توسط آرش کامـــرانی| |
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت
توسط آرش کامـــرانی| |
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت
توسط آرش کامـــرانی| |

