همانطور که مشغول جدا کردن آدامس جویده شده از کف کفش خود بودم نگاهم به محیط اطراف جلب شده بود ؛ بناهای نیمه ساخته ؛ کاغذهای تبلیغاتی معلق در هوا ؛ صفهای طولانی عابربانکها ؛ مردمانی سرگردان به دنبال آدرس ؛ کودکانی که فارغ از همه مسایل به دنبال کردن هم مشغول بودند و عده ای هم در چمن ها مشغول خوردن غذاهای آماده مصرف بودند ؛ صف تاکسیهای مخصوص که زنان و مردان را در مسیرها جابجا میکردند و ... اما گویی آدامسی که بر اثر گرمای هوا به کفش چسبیده بود سمج تر از این حرفها بود . در همین حال چهره ای خسته روبروی من ظاهر شد : ببخشید شما اطلاع دارید انتشارات امیر کبیر کجاست ؟ ناگهان به خود آمده بودم ؛ گویی من در بیست و یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب هستم ! مکانی که هر سال با آغاز دومین ماه از بهار با وجود هر مشغله ای و هر دغدغه ای خود را به آن میرسانم ؛ با پاسخ خیر آن دوست سرگردان را ناامید تر ساختم و به راه افتادم ؛ شبستان مصلی تهران که قرار بود پس از احداث و تکمیل محلی برای اقامه نماز باشد اکنون نیمه ساخته رها و طی دو سال اخیر و کشمکش های فراوان بین شهرداری ؛ وزارت ارشاد و ناشرین معترض بالاخره تبدیل به نمایشگاه کتاب شده و در اردیبهشت ماه دو سال اخیر میزبان دوستداران کتاب شده است ؛ ازدحام جمعیت مانع از استفاده مطلوب و بازدید از غرفه ها شده بود اما هر چه بود مشتاقین کتاب و مطالعه به این شلوغی ها عادت کرده بودند و برای خرید کتاب یکسال خود به میعادگاه فرهنگ؛ علم و ادب آمده بودند . من اما تقریبا هر چه بیشتر قدم از قدم برمیداشتم کمتر با کتاب در خور توجهی روبرو میشدم ؛ کتابهای روانشناسی فاقد اصول لازم علم روانشناسی (چه کسی پنیر مرا دزدید ؛ چگونه دروغ شوهر خود را کشف کنیم و ...) کتب تاریخی تحریف شده و اکثراً با مضامین رمانی - تاریخی ( شبهای پاسارگاد ؛ کنیزکِ شاه و ...) کتابهای با مضامین سیاسی هم گویی قدغن بود یا اگر بود نایاب و قدیمی ؛ داستان کوتاه و رمان هم با ممیزی فراوان برای حضور در نمایشگاه شاهد ممیزی دوم با بهانه های مختلف در خود نمایشگاه و جمع آوری از غرفه ها بود و در این بین کتابهای مربوط به مذهب و دین هم بدون پشتوانه حدیثی و روایی (مصاحبه با شیطان ؛ چگونه برای نماز صبح ...) دیده میشد ؛ فارغ از این موارد چهره های درهم ناشرین و نویسندگان حاضر در سالن بیش از هر چیز زننده و روح آزار به نظر میرسید ؛ هدف این نوشته القای این مطلب نیست که اصلا کتاب مورد توجهی نبوده اما متاسفانه غالب کتابها نسبت به روند نشر در سایر ملل و حتی نسبت به نمایشگاههای قبلی کشورمان دچار سیر نزولی شدید از لحاظ محتوایی شده است . به هر حال اوضاع خوبی نبود و صد البته نگران کننده ؛ از این لحاظ نگران کننده به نظر میرسید که ادامه این روند که هم از لحاظ کیفی و هم از نظر کمّی با مشکل مواجه است پیام خوبی برای جامعه ایرانی در آینده در بر نخواهد داشت . شهروندان ایرانی در همین وضعیت فعلی ؛ سرانه مطالعاتی فوق العاده ضعیف و نیم بندی دارند که این امر ناشی از دو علت است بخشی مربوط به ممیزی فوق العاده سخت گیرانه وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی و علت دیگر هم متاسفانه عدم علاقه و گرایش مردم به مطالعه کتاب و کتابخوانی است . متاسفانه با این وضع جدید به وجود آمده در چند سال اخیر همین وضعیت نیم بند هم در خطر بی محتوایی به سر میبرد به طوری که فقط چند غرفه و انتشارات کارهای قابل تامل ؛ فکری ؛ تحلیلی و تحقیقی ِ دقیق تاریخی و مذهبی از خود ارائه میدادند و بقیه مردم اگر عطای کتابخوانی را به لقایش نبخشند در این آشفته بازار یکسو نگر برای مطالعه به همان کتب با آن وضع اسفبار فوق الذکر روی می آوردند که در طولانی مدت باعث در جا زدن تفکر و اندیشه خواهد شد زیرا فکر از راه صحیح ارتزاق نکرده و لذا به آن آسیب هم خواهند زد و این امر باعث خواهد شد مطالعه در همان سطح سطحی باقی مانده و شاهد رواج فرهنگِ بی فرهنگی باشیم که نسل های آتی این سرزمین را به طور جدی تهدید میکند و نکته جالب دقیقاً اینجاست که متولی چنین اوضاع نابسامانی خود پرچمدارارشاد اسلامی و متصدی رواج فرهنگ و ادب در کشور به حساب می آید . بعد از گذشت ساعتها صدای بطری خالی آب معدنی باز هم مرا به خود آورد بعد ازجستجوی پی در پی و پیاده روی تنها با چهار عنوان کتاب در دست که چاپ اول آن مربوط به سال 84 و قبل از آن بود ایستاده بودم ؛ با نگاهی به همین تاریخ یادی از گذشته نه چندان دور در ذهنم تداعی گشت ؛ یاد آوری دوران سبزی که در آن بیش از بیست یا سی عنوان کتاب خریداری کرده و با ذوق فراوان راه خانه را پیش میگرفتم ؛ یاد آوری نمایشگاهی که از تمام اندیشه ها در آن کتاب وجود داشت و از تکثر عقیده و آرا در محصولات نشر بهره میبرد ؛ یاد آوری روزهایی که ناشرین لبخند به لب از چاپ کتابهای جدید سخن میراندند ؛ یاد آوری روزگاری که نمایشگاه کتاب و مطبوعات با هم برگزار میشد والبته هوای مطبوعات بهاری بود ؛ یادآوری آن لحظاتی که هر چه قدم برمیداشتم از خستگی خبری نبود . به خانه بر میگردم به امید ماه اردیبهشت سال بعد که هر چقدر هم آسمان کتاب در این ماه بهاری ؛ سرد ؛ ابری و دلگیر باشد باز هم به ملاقات این بهترین دوست خواهم آمد . حضور یا عدم حضور پای صندوق های رای اولین سوالی است که ذهن یک واجد شرایط را در ایام انتخابات به خود مشغول میدارد ؛ پاسخ به این سوال قطعا به پارامترهای گوناگونی بستگی دارد و یک شهروند که به تکالیف و حقوق خود در قبال حاکمیت معرفت و آگاهی دارد قطعا همیشه یک پاسخ از پیش آماده برای چنین مواقعی نخواهد داشت و در شرایط مختلف تصمیم متناسب با آن وضعیت را مبنی بر حضور یا عدم حضور خواهد گرفت . از جمله اهم مواردی که مورد توجه یک فرد قرار میگیرد و او را تحت تاثیر قرار میدهد عوامل مشخص و ملموس برای عموم جامعه است از جمله وضع معیشتی ؛ گرانی و تورم ، مسکن ؛ سیاست خارجی و … که شخص را در وحله اول به حضور یا عدم حضور و در وحله دوم در صورت شرکت ، به سمت انتخاب افراد یا گروهها و ائتلافات احتمالی حاضر در رقابت انتخاباتی هدایت خواهد کرد ؛ متاسفانه در انتخاباتهای اخیر شاهد بودیم که معادلات حقیقی سیاسی که همان حکومت اکثریت بر اقلیت باشد در سطح جامعه تحت پوشش و در زیر سیطره اقلیت در آمده است و این مساله مستقیما ناشی از عدم حضور همان اکثریت در پای صندوق های رای است . مساله عدم حضور ؛ خود معلول عوامل بسیاری است و هم زمان نقش یک علت را برای معلول های بعدی ایفا میکند که در ذیل به آن اشاره خواهیم کرد . عدم حضور را میتوان به سه دسته تقسیم نمود ، اول اینکه در برخی موارد پشت این عدم شرکت در انتخابات یک تعمد و آگاهی در کار است که از آن با نام تحریم یاد میشود ؛ البته تحریم انتخابات معمولا تصمیم فردی و خود جوش نیست و غالبا از سوی احزاب و گروهها آغاز شده و در سطح اجتماع گستردش مییابد . تحریم معمولا عکس العملی بوده که از سوی مردم برای پاسخ به عملی مخالف قانون ؛ عرف رایج ؛ جامعه و … اتفاق میافتاده است که دولتها در برحه هایی از زمان با آن مواجه میشوند ؛ نمونه معاصر آن را در کشور خودمان میتوان انتخابات مجلس هفتم دانست که علتی به نام رد صلاحیت های گسترده و بی پروای شورای نگهبان عکس العمل مردم و احزاب را به همراه داشت که همان عدم حضور آگاهانه یا تحریم بود جهت نشان دادن اعتراض خود به روش دستگاه نظارتی و نحوه رسیدگی به صلاحیت ها ؛ که البته در نهایت موجب شکل گیری مجلس هفتم با پائین ترین حد مشارکت نسبت به مجالس قبل و علی الخصوص مجلس( ششم) شد . اما نوع دوم عدم حضور مردم که نه آگاهانه و عمدی و نه برای تحریم و پیگیری هدف خاص سیاسی است در بی تفاوتی به آینده کشور یا عدم رضایت مطلق از حاکمیت خلاصه میشود که در مورد اخیر نباید از نقش سطحی اما گسترده افکار مخابره شده از سوی ماهواره ها غافل شد . اما مهمترین نوع این تقسیم بندی نوع سوم عدم حضور است که نظامهای سیاسی ؛ امروزه بیشتر با آن مواجه هستند و آن عدم حضور مقطعی نام دارد ؛ به عبارتی دیگر باید گفت گاهی شرکت نکردن در انتخابات عمدی است اما این عدم حضور هدفی چون تحریم عمومی و براندازی و … را دنبال نمیکند بلکه این عدم حضور ناشی از نارضایتی نسبت به وضع موجود فعلی است نه کل نظام و حاکمیت و لذا ممکن است شخصی که امروز به علت ناکار آمدی دولت درمسائل مهمی از جمله مسکن و گرانی ها به پای صندوق رای نمیرود در انتخابات گذشته رای داده باشد ، اما مساله ای که امروز به آن مبتلا هستیم روند نارضایتی دوام یافته از وضع موجود و عدم شرکت در انتخابات است که در هر دوره به تعداد آنها افزوده میشود و متاسفانه غالب مردم در انجام این عمل تفکیکی بین اصلاح طلب و اصولگرا قائل نشده و نارضایتی از وضع فعلی باعث روی گرداندن کلی و رای ندادن میشود ؛ در صورتی که شرایط عرف سیاسی اقتضا میکند که نتیجه نارضایتی از گروه و افرادی ، نشان دادن اقبال به گروه دیگری است که متاسفانه جامعه امروز یا این تفکیک را انجام نمیدهد یا اینکه اعتماد به طیفهای مختلف از هر نوع را از دست داده است و برای او بهتر بودن اصلاح طب نسبت به اصولگرا ها یا بالعکس از درجه اهمیت ساقط شده است که این همان بزنگاه و نقطه خطر است . پس از ذکر مواردی که خود علت بودند برای معلولی همچون عدم حضور ؛ حال نوبت رسیده است به عنوان کردن مطالبی که معلولی هستند بر علتی چون عدم حضور . تبعاتی که شرکت نکردن در انتخابات به دنبال خود دارد مهم و خطرناک به حساب میایند زیرا جمهوری اسلامی همانطور که از نام آن پیداست نظام مبتنی بر مردم و آرای مردم میباشد لذا عدم حضور پشتوانه و ستونهای اصلی انقلاب و نظام در آینده دور و نزدیک میتواند حامل خطراتی باشد که کشور را تهدید خواهد کرد زیرا هرگاه دولتها پشتوانه مردمی خود را از دست داده اند تمامیت ارضی و معنوی آنها بیشتر مورد تهدید و آسیب قدرتهای زورگو و همسایگان بوده است و لذا میتوان ادعای کشورهای همسایه نسبت به جزایر سه گانه متعلق به ایران یا نامگذاری مجعول خلیج عربی یا تشدید تهدیدها و تهمت های اخیر ایالات متحده را در این راستا ارزیابی کرد . از دیگر تبعات عدم حضور در پای صندوق های رای قربانی شدن آرای اصلاحات است ، طبیعتا جناح راست و فرزاندان آن ( حامیان دولت ؛ جبهه متحد ؛ فراگیر و …) دارای یک رای سنتی و همیشه پایدار است و مساله ای که باعث بر هم زدن این معادله میشود حضور اکثریت خاموش جامعه در انتخابات است و لذا تاریخ معاصر کشور به ما نشان داده است هر زمانی که اکثریت منتقد اما خاموش در انتخابات شرکت نکرده است اقلیت سنتی اما فعال با حداقل آرای مردم به کرسی مجلس یا ریاست جمهوری تکیه زده است . دوره های اول و دوم انتخابات مجلس هشتم شورای اسلامی گواهی این امر است و همانطور که شاهد بودیم در لیست منتخبین تهران در نهایت یک نفر از ائتلاف اصلاح طلبان حضور یافت اما حقیقت این است که تهران ؛ اصلاح طلب یا منتقد دولت کم ندارد اما قهر با صندوق های رای باعث پوشیده ماندن این قضیه و قربانی شدن این گروه و ائتلاف در برابر اقلیت فعال که با حضور خود بیش از نیمی از بهارستان را اذان خود کرده اند شده است . درست است که نباید از مسائل مهم از جمله رد صلاحیت های گسترده ، بحث روانی تغییر وزیر کشور در میان برگزاری انتخابات و .. غافل شد اما در اصل اصلاح طلبان با عدم حضور اکثریت خاموش ؛ به اقلیت فعال باخت و این حقیقتی است غیر قابل انکار؛ متاسفانه امروز شهروندی که از سیاست های دولت نهم در زمینه اقتصادی و … گله و شکایت دارد به کلی بی اعتماد میشود و بهتر بودن یا بدتر بودن گروهی بر گروه دیگر نزد او محلی از اعراب نخواهد داشت و این دقیقا مرحله ای است که اصلاحات در آن قربانی میشود زیرا که مردم و شهروندان به دو دلیل عمده به آنها رای ندادند ؛ اولین آن اینکه روح سردی بر انتخابات حاکم شد که ناشی از رد صلاحیت ها ؛ تخریب های رسانه ای داخلی ؛ فضای مسموم رسانه های بیگانه ؛ عدم اعتماد و … بود و دوم اینکه هر عملکرد ضعیف از وضع موجود به حساب کلیت نظام گذاشته شد و باعث شد مردم به کلی از صندوق رای روی برگردانند و ترجیح گروهی بر گروه دیگر را قابل تامل ندانستند . در حالی که باز هم تاریخ معاصر برای ما گواه خوبی خواهد بود تا بگوییم هر جا این دو دلیل عمده حضور نداشته یا در صورت حضور در حاشیه بوده است اصلاحات بیشترین آرا را اذان خود کرده است که نمونه آن ریاست جمهوری سال 76 ،80 و مجلس ششم 78 بوده است ؛ لذا با صدای رسا میتوان اعلام داشت اینطور نیست که اصلاحات رای ندارد یا اصلاحات مرده است و باید نام خود را تغییر دهد ؛ بلکه میتوان گفت در شرایط برابر رقابتی و روشن بودن چراغهای اکثریت همچون تاریخهای فوق اقلیت بر سر جای اقلیتی خویش خواهد نشست کما اینکه ریاست مجلس هفتم که در راس آن حضور داشت با حضور اکثریت جایی بهتر از نفر آخر در مجلس ششم آن هم با ابهامات واقع در آن زمان برای خود نمیدید اما خاموشی اکثریت وی را از خاک بر افلاک رسانید . این نمونه بارز تفاوت حضور یا عدم حضور اکثریت جامعه است که گاهی افراد ؛ مسرور از رای آوردن خویش از این غافل میشوند که با رای محدود و اقلیت نسبت به کل واجدین شرایطی که میتوانستند رای بدهندانتخاب شده اند که این مورد میتواند خطراتی را برای حکومت مردم سالار در پی داشته باشد . امروز عمده انتظارات از احزاب ؛ گروهها ؛ تشکل های مردمی و غیر دولتی ؛ نهادهای دانشگاهی و اجتماعی و … در این خلاصه میشود که بتوانند با ارائه برنامه منظم و دقیق و راهکارهای کاربردی اولا اکثریت خاموش را به صحنه مشارکت سیاسی باز گردانند و ثانیا مشروعیت مردمی نظام را تقویت و با اتکا بر آن جلوی تهدیدهای بیگانگان بایستد و ثالثا در قبال اندیشه های حذفی که کشور را متعلق و مخصوص یک گروه و عده ای خاص میداند و سایرین را اضافه بر سازمان فرض میدارند و شرکت اقلیت محدود آنها را ارضا میکند و عقیده ای هم به رای مردم ندارند به تقویت حضور مردم و مردم سالاری دینی و نقش تعیین کننده مردم و آرای آنها در حاکمیت تاکید ورزند .
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت
توسط آرش کامـــرانی| |
نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت
توسط آرش کامـــرانی| |


