*با تغییر در وزارت راه هشتمین وزارتخانه هم دستخوش تغییرات گشت روندی که در آن هیچ سودی برای دولت و مردم متصور نیست . هــر دولتی از هماهنگی اعضای کابینه اش اعم از وزرا ؛ معاونین و ... به عنوان اتحاد و انسجام درونی آن دولت یاد میکند که قطعا چنین اتحادی دارای اثرات مثبت در بیرون دولت خواهد بود ؛ به عبارتی دیگر کیفیت عملکرد وزرا ؛ تسریع در برنامه ریزی و مدیریت کلان ؛ سهولت در اجرای برنامه ها و طرح ها ؛ تحقق وعده ها ؛ رضایت نسبی مردم و ... تجلی هماهنگی درون دولتی در بیرون و سطح اجتماع میباشد . این هماهنگی از ابتدا و تشکیل دولت با رای مردم و معرفی وزرا به مجلس ؛ که عموما از یک نحله فکری و نزدیک به رییس دولت هستند آغاز میشود ؛ میتوان ریشه این گزینش و پوشاندن ردای وزارت از سوی رییس جمهور را در تلاش وی برای رسیدن به افکار بلند و برنامه های کلان و البته نیل به داشتن هماهنگی در دولت جستجو کرد . در ایران پس از سال ۱۳۸۴ و تشکیل دولت نهم ؛محمود احمدی نژاد در مقام ریاست جمهوری کشور وزرای خود را به مجلس هفتم با ریاست آقای حداد عادل معرفی کرد ؛ درحالی که جٌو سیاسی کشور به احتمال قریب به یقین و پیرو سیره عملی مجلس های گذشته پس از انقلاب در قبال دولتین گذشته انتظار موافقت مجلس هفتم با اکثریت اصولگرایی را با وزرای معرفی شده از سوی دولت اصولگرا میداد ؛ اما اینطور نشد گویی مشکلات عدیده کابینه نهم از همانروز آغاز شده بود زیرا چهار وزیر معرفی شده احمدی نژاد با عدم رای اعتماد مجلس مواجه گشت و میتوان از این عدم رای اعتماد مجلس به عنوان اولین ناکامی دولت نهم در تشکیل یک کابینه متحد و منسجم یاد کرد . در هر صورت باید به این امر اشاره داشت که هر وزیری در راستای عملکرد خود به یک سری برنامه های بلند مدت و معاونین خبره و متخصص نیاز دارد تا ضمن اینکه برنامه های خود را در مورد وزارتخانه تحت امرش پیش ببرد ؛ بتواند با برنامه های کلان ریاست دولت در اداره کشور نیز هماهنگ بوده و در نتیجه وظیفه خود را ایفا و نیازهای مردم در آن بخش را تامین نماید ؛ متاسفانه تغییرات مستمری که در دولت نهم شاهد آن بودیم به نوعی باعث گردیده است وزرا حتی آنهایی که نزدیک به رییس جمهور هستند به علت متزلزل بودن موقعیت و جایگاه خویش قادر به برنامه ریزی های بلند مدت نبوده و از سویی بروز عدم هماهنگی ها بین برخی وزرا با رییس دولت که معمولا پس از تغییرات به صورت روشن تر و عمومی مطرح میشود باعث ایجاد فضای نامناسبی خواهد شد که به تضعیف دولت می انجاند ضمن اینکه این تغییرات به نوعی باعث عدم ثبات مدیریتی در قوه مجریه میشود . البته نباید از این امر هم غافل گشت که هر وزیری برای عملکرد خود طبیعتا تغییرات و عزل و نصبهایی را در سطح معاونین و مقامات مادون تر از آن خواهد داد که این مورد موج تغییرات مستمر در سطح مدیریت اجرایی کشور را تشدید میکند ؛ در چنین حالتی علی الخصوص هنگامی که این تغییرات ابتدا توسط سخنگوی دولت در رسانه ها تکذیب شده و پس از مدتی به وقوع میپیوندد علاوه بر نکات فوق الذکر اعتماد بدنه مردمی به دولت خویش را هم با مشکل روبرو خواهد ساخت . امروز از کابینه تشکیل شده در سال ۱۳۸۴ هشت وزیر با تغییر و جابجایی روبرو شده اند و هر کدام از وزرا حواشی خاص و مربوط به خود را به همراه داشته اند به طور مثال وزیر آموزش و پرورش (آقای فرشیدی) حدود یک ماه پیش از کنار گذاشته شدن و در جلسه استیضاح سخت مورد حمایت رییس دولت واقع شد اما به فاصله نزدیک ایشان از دولت کنار گذاشته شد همین طور وزیر اقتصاد (آقای دانش جعفری) که در جلسه تودیع و معارفه یا بعد از آن انتقاداتی را مطرح ساخت که تا مدتها دامان دولت را گرفته بود و یا تغییرات در وزارت کشور در بحبوحه برگزاری انتخابات مجلس که کمی نامتعارف به نظر میرسید تا جایی که نامه نمایندگان مجلس به دولت مبنی بر ابقای وزیر کشور را در پی داشت و در این اواخر وزیر راه که مساله بازنشستگی و سن ایشان یکی ازعلل تغییر وی مطرح شد اما جانشین ایشان که سرپرست وزارت راه میباشد حدودا ده سال از وی مسن تر است ؛ و ... که این حواشی به همراه تغییرات در وزارتخانه های نفت ؛ صنایع و معادن ؛ دادگستری که دولت را تا یک قدمی نیاز به رای اعتماد مجدد از مجلس پیش برده است به انضمام موضع غیر شفاف دولت ؛ مردم را بیش از پیش دچار سردر گمی و ابهام میسازد و به همین ترتیب تغییر ریاست بانک مرکزی ؛ سازمان برنامه و بودجه ؛ رییس دانشگاه تهران ؛ مقام ارشد هیات مذاکره کننده هسته ای و سخنگوی وزارت خارجه نشان دهنده عدم ثبات و تغییرات مستمر است که به تبع آن تغییر در برنامه ها را به دنبال خواهد داشت که نتیجه آن کند پیش رفتن سلسله کارهای اجرایی کشور است که در این مورد هیچ نفعی برای دولت و مردم متصور نیست ؛ شرایط فعلی حاکم بر دولت با وجود سه وزارت خانه مهم سیاسی و اقتصادی کشور که با سرپرست اداره میشود زیبنده هیچ دولتی نیست و این در حالی است که آینده نزدیک آبستن تغییرات دیگری است همانطور که زمزمه های معرفی وزیر کار فعلی برای وزارت کشور به گوش میرسد . در پایان باید خاطر نشان شد این تغییرات پی در پی در دولت نهم نشان دهنده اختلافات درونی و عدم هماهنگی مورد نیاز برای موفقیت و کارایی مناسب یک دولت کار آمد و موفق است ؛ امری که آقای احمدی نژاد خیلی تمایل به علنی شدن و بیان آن نداشته و خواهان حفظ انسجام و اتحاد در هیات دولت خود است اما گویی گاهی بالاگرفتن اختلافات ؛ وجود نقصی در عملکرد کابینه و یا اصرار بر اجرای برخی سلایق شخصی علاجی جز ایجاد تغییر و تحول پیش روی رییس دولت نمی گذارد .
(مهدی کروبی ؛ دیروز ؛ امروز ؛ فردا) * بانزدیک شدن به انتخابات ؛ اصلاح طلبان در صورتی که تصمیم به حضور در این کارزار رقابت بگیرند ابتدا به سراغ محمد خاتمی و تلاش برای حضور او مینمایند در این میان زمزمه هایی مبنی بر عملکرد مستقل اعتماد ملی همچون مجلس هشتم به گوش میرسد و این در حالی است که گروههای اصلاح طلب همه صحبت از اجماع و پرهیز از تعدد کاندیدها به علت تجربه تلخ گذشته میکنند . اولین بار شاید ناطق نوری بود که در نطق پیش از دستور خود در سال ۱۳۶۶ خبر از انشعابی احتمالی در جامعه روحانیت مبارزمی داد ، البته این مساله زمانی علناً مطرح شد که صادق خلخالی با سخنانی آتشین از اقدامات درون جامعه روحانیت مبارز و وجود اراده ای برای حذف جناح چپ روحانیت در درون این جامعه سخن میراند ؛ به هر حال پس از مباحثات کلامی در مجلس که گویی آغاز ماجرایی تازه در جامعه روحانیت را مخابره میکرد بود که بالاخره با سخنان ناطق نوری که جناح چپ را به غوغا سالاری و اختلاف افکنی متهًم میساخت و خبر از تشکیل گروه مخفی روحانیون مبارز میداد پایان یافت . علنی شدن این موضوع به زعم بزرگان به نفع نظام ؛ انسجام و روحانیت نبود لذا تلاشهای گسترده ای برای حفظ این انسجام از سوی برخی بزرگان نظام صورت گرفت اما دامنه اختلافات چنان وسعت داشت که گویی راهی برای حفظ اتحاد جامعه روحانیت و مخفی نگه داشتن اختلافات پیش آمده نبود ؛ حتی پا در میانی ری شهری و صحبت وی با حضرت امام هم فایده ای نکرد و گروهی از روحانیون با نامه ای به امام تقاضای خود را رسمی و علنی تر از پیش مطرح ساختند ؛ در این بین در میان تعجب برخی ؛ حضرت امام با این انشعاب موافقت کرده و آرزوی موفقیت برای آن عده نمودند و بدین نحو مجمع روحانیون مبارز با سردمداری بزرگانی از تاریخ انقلاب اسلامی از جمله مهدی کروبی ؛ سید محمد موسوی خوئینی ها ؛ محمد رضا توسلی ؛ سید محمد خاتمی ؛ علی اکبر محتشمی پور ؛ موسوی لاری ؛ رسول منتجب نیا ؛ مجید انصاری ؛ محمد علی ابطحی و محمود دعایی و ...استقلال یافت . ضمن اینکه انشعاب در آن زمان برای بقای روحانیون چپ ؛ مطرح ماندن آنها در میان مردم ؛ پایمال نشدن سابقه انقلابی و پیش از انقلابی و داشتن فرصت بیان اندیشه ها و تفکرات امری ضروری و لازم به نظر میرسید اما این استقلال باعث گشت در عملً روحانیون مبارز مجمعی به دور از قدرت و همواره در تلاش و سعی برای بازگشت به دایره قدرت و اداره کشور باشد این در حالی است روحانیت مبارز همواره سنگرهای قدرت را در تاریخ انقلاب حتی در دوران اصلاحات که دولت و مجلس در اختیار اصلاح طلبان و مجمع روحانیون بود را داشته باشند نهادهایی که بعضاً رای مردم در آنها تاثیری نداشته است . پس از گذشت سالها از این انشعاب و تاثیرات ناشی از آن در مناسبات سیاسی کشور و درست پس از برگزاری اتنخابات ریاست جمهوری که بعد از سپری شدن هشت ساله دولت اصلاحات بود و دقیقاً زمانی که اصلاح طلبان با حضور تعدد کاندیدها پس از مجلس هفتم دولت نهم را هم تقدیم اصولگرایان کردند بار دیگر انشعابی در انشعاب روحانیون مبارز و به طور کل اصلاحات روی داد که این بار نفر اول روحانیون مبارز در اواخر سال ۶۶ ؛ این بار یک تنه پس از شکست در انتخابات ریاست جمهوری سودای تاسیس حزبی را در سر پروراند تا شاید از پس امروز و فعالیت حزبی بود فردایی . به هر حال مهدی کروبی با تشکیل حزب اعتماد ملی و تکیه زدن بر جایگاه دبیر کلی آن استقلال خود و انشعاب خود را ضمن احترام به سایر سلیقه های اصلاح طلب اعلام داشت ؛ وی که ریاست دو دوره مجلس سوم (پس از اینکه هاشمی رفسنجانی به ریاست جمهوری رسید) و مجلس ششم در دوران اوج اصلاحات و نماینده رهبری در مسایل مربوط به حج در زمان حیات حضرت امام و سابقه های پیش از انقلاب در زندان و فعالیت سیاسی علیه رژیم سلطنتی را در کارنامه کاری درخشان خود دارد این بار پس از شکستی که آن را نا حق دانسته و خواب شب خویش را باعث عقب ماندن از کورس انتخاباتی در قبال احمدی نژاد میدانست با تاسیس حزب اعتماد ملی سلسله رفتاری را برای نظم بخشیدن به فعالیت سیاسی خویش و یارانش ترتیب داد . با پیوستن رسول منتجب نیا از مجمع روحانیون مبارز به عنوان قائم مقام حزب اعتماد ملی و برخی دیگر جامعه سیاسی اصلاح طلب در سال ۱۳۸۴ عملاً با نوعی انشعاب اعتماد ملی به دبیر کلی مهدی کروبی از مجمع روحانیون که خود انشعابی از روحانیت مبارز بود مواجه گشت .همواره در لابلای فعالیت حزب نوپا شاهد سخنانی مبنی بر یکی بودن جان و دل با سایر اصلاح طلبان به گوش میرسد و تنها عاملی که باعث شکل گیری این تشکیلات شده را عواملی همچون موفق دانستن عملکرد حزبی برای نظم دادن به فعالیت سیاسی عنوان میشود نه وجود اختلاف نظر یا اختلافات بنیادی . پس از گذشت قریب به سه سال از عمر دولت احمدی نژاد و انتخاباتی که در این مدت در شورای سوم شهر و مجلس هشتم شاهد بودیم نشان از این دارد که اصلاح طلبان به دو دسته عمده تبدیل شدند که اولین آن مربوط به ائتلاف احزاب و گروههای سیاسی برای معرفی کاندیدا و لیست واحد است و دومین آن مربوط به لیست اعتماد ملی که به گفته مهدی کروبی دلیل دادن لیست جداگانه تنها به دلیل جا انداختن حزب اعتماد ملی و عملکرد حزبی بین مردم بوده است نه وجود اختلاف نظر ؛ کما اینکه کاندیدای معرفی شده در لیست های متفاوت اصلاح طلبان تقریباً مشترک بودند . پیش از انتخابات مجلس هشتم اصلاح طلبانی که تیغ معرفی کاندیدای متعدد بدن آنها را زخمین ساخته بود پس از مواجه شدن با رد صلاحیت های بی پروای شورای نگهبان و تصمیم گیری برای اینکه حتی با وجود چنین شرایطی باید لیست کاملی را در تهران داد تنها راه موفقیت را دادن لیست واحد در تهران و پرهیز از اختلاف دانستند اما متاسفانه باز هم اصرار بر حرکت با تابلوی حزبی سخنی بود که مهدی کروبی بیان داشت و با اینکه اکثریت لیست ائتلاف اصلاح طلبان و اعتماد ملی یکسان بود اما باز دو لیست انتخاباتی بین مردم به عنوان تبلیغ پخش گردید . فارغ از عدم موفقیت اصلاح طلبان تهران در این انتخابات باید اشاره داشت امری که در این مدت خوراک تبلیغاتی صدا و سیمای اصولگرایانه شده بود همین دادن دو لیست مجزا و برخی سخنان جنجالی مهدی کروبی در نقد برخی اصلاح طلبان بود . امروز پس از انشعاباتی که پیش ازاین روی داده بود باز هم سخن از مهدی کروبی شنیده میشود زمزمه های ریاست جمهوری ؛ احتمال کاندیداتوری خاتمی ؛ عملکرد حزبی که مرحله دادن ثمر و نتیجه را در پیش دارد ؛ رودر رویی احتمالی خاتمی و کروبی ؛ اصرار بر حرکت با تابلوی حزب و زخم تعدد کاندیدا ؛ عدم توجه به ائتلاف و اجماع اصلاح طلبان و .... نشان دهنده چالشهای پیش روی مهدی کروبی خواهد بود که اشتباه در هر کدام از آنها در آینده نزدیک شاید او را این بار در انشعابی جدید از دایره اصلاحات بیرون براند و اصرار ایشان بر اینکه دیدگاهها با سایر اصلاح طلبان یکی است ولی عملکرد حزبی را ترجیح میدهم شاید دیگر کسی را قانع نسازد زیرا چنین عملکردی در انتخابات شکل گرفته پیش از این برای اصلاح طلبان دارای منفعتی نبوده است و با نام اصلاح طلبی حرکتی به ضرر اصلاحات انجام دادن و به نام افراد اصلاح طلب بدون توجه به تصمیم اجماعی سایر افراد اصلاحات تصمیم گرفتن و داشتن تابلوی حزب اصلاح طلب بدون توجه به ائتلافات سایر احزاب سیاسی اصلاح طلب ممکن است فقط اسم چنین رفتاری را اصلاح طلب نماید نه رسم آنرا ؛ مهدی کروبی امروز بر روی لبه تیغ قدم بر میدارد؛ امروز جامعه ایران از پیر انقلاب و یار حضرت امام انتظارات فراوان و بیش از پیش دارد ؛ در صورت ائتلاف و اجماع احتمالی اصلاح طلبان بر روی سید محمد خاتمی ؛ کروبی با حمایت از او و پیوستن به اجماع میتواند نام حزب و تابلوی حزبش را برای همیشه ماندگار سازد و در چنین رفتاری آنقدر رای اعتماد برای حزب خود در سبد خواهد ریخت که تا مدتها از حافظه مردم بیرون نتوان کرد . اما در برابر این عمل اگر کاندید مستقل (علی الخصوص خود ایشان ) در برابر محمد خاتمی که اجماع احتمالی اصلاح طلبان در صورت تصمیم برای حضور در انتخابات است و بی توجهی به شرایط بحرانی اصلاح طلبان که قطعا برای پیروزی و خروج از وضع فعلی در صورت تصمیم برای معرفی کاندید باید از اجماع و پرهیز از تعدد پیروی کنند میتواند نام مهدی کروبی را از دایره اصلاحات خارج نماید . مهدی کروبی باید توجه داشته باشد عنایت گهگاه جناح اصولگرا به او از سر دوری و ترس از خاتمی و نامزدی وی است و شاید هم دل خوش دارند از برخی انتقادات از مجلس ششم و رفتار حزب مشارکت که بلکه بتوانند این سخنان را نمونه اختلاف فراوان بین اصلاح طلبان بدانند ؛ در پایان باید اشاره کرد عمل حزبی و معرفی کاندید حزبی در انتخابات از اصول مسلم جوامع پیشرفته سیاسی میباشد که احزاب نقش تاثیر گذاری را در شکل گیری انتخابات بازی میکنند اما جامعه کنونی ایران و در شرایط فعلی که چندان خوشایند جبهه اصلاح طلبان نمیباشد اصرار ورزیدن بر عملکرد مستقل حزبی و تصمیمی جدا از اجماع گروهها و احزاب سیاسی اصلاح طلب نه تنها موجّه به نظر نمیرسد بلکه کور سوی روشن شده اصلاحات را که ناشی از عملکرد ضعیف دولت فعلی است را خاموش میسازد کما اینکه تشکیل این حزب ناشی از شکست ایشان در انتخاباتی است که تعدد کاندیدا یکی از عمده دلایلش بود پس زخم مجدد از تعدد کاندیدا نمیتواند چندان خردورزانه و ناشی از سیاست بلدی باشد فارغ از تمامی مسایل ذکر شده باید بیان داشت در صورت حضور احتمالی خاتمی یا هر شخصی که نتیجه اجماع باشد و آمدن کروبی یا هر فرد دیگری از حزب اعتماد ملی در انتخابات پیش رو باشیم باید بیان داشت انشعابی جدید و باز هم از سوی مهدی کروبی شاهد خواهیم بود که در برابر ائتلاف فراگیر اصلاحات و اجماع شکل میگیرد و شاید به گواهی مردمی که از چنین عملی مبهوت خواهند شد دیگر نام انشعاب جدید اصلاح طلبی نباشد . این مقاله مورخ ۱۸/۴/۸۷ در روزنامه کارگزاران به چاپ رسیده است . استراتژی اصلاحات و اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری بدون شک با نزدیک شدن به پایان دوره چهار ساله ریاست جمهوری دکتر محمود احمدی نژاد حرف وحدیث های مربوط به انتخابات ریاست جمهوری سال آتی ؛ به بحث پر حرارت روز در گروهها و محافل سیاسی تبدیل خواهد شد ؛ رقابتی که در آن سرنوشت یک دوره چهار ساله مهّم و حساس برای مردم و کشورمان رقم خواهد خورد و نتیجه آن در بین گروهها و احزاب سیاسی دارای اثر بوده و در میان جامعه انعکاس گسترده ای خواهد داشت . پس ازبرگزاری انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی و تشکیل این مجلس که نسبت به مجلس هفتم که رفیق شفیق درست پیمان و یار خانه و گرمابه و گلستان دولت بود از اندیشه های متنوع تر بهره میبرد ؛ گروهها و احزاب سیاسی داخل کشور گامهای آغازین خود را محتاطانه و لرزان و لغزان برای برنامه ریزی بر روی انتخابات ریاست جمهوری دهم برداشته اند . در این میان اصلاح طلبان یا همان لولیان شوخٍ شیرین کار شهر آشوب که امروز در حاشیه حاکمیت قرار گرفته اند و با تنگ نظری های شورای نگهبان از چشمه مجلس هشتم تنها جرعه ای نصیبشان گشته است همچنان بر خلاف آرا و نظراتی که اراده بر حذف کلی آنها از صفحه سیاسی – اقتصادی – فرهنگی کشور دارد ؛ سر سختانه به حضور خود در پازل قدرت و اداره کشور پای میفشارند و چون کشتی شکستگان در انتظار باد شرطه هستند و در این راستا از سر دوری از بدنه حکومت در اداره کشور دست به اتحّاد و ائتلاف با هم قطاران میزنند همانطور که در انتخابات های شورای شهر سوم و مجلس هشتم دست به ائتلاف زدند . ملازمان و یاران خاتمی امروز و در شرایط فعلی پس از هم اندیشی مثبت و غیر مثبت که نمود خود را در لیست های ائتلافی به نمایش عموم گذاشت به دنبال ائتلافی خواهند بود تا بتوانند قوه مجریه را مجدداً اذان خود سازند و خاطر مرفّه سازند ؛ در ذهن و زبان تصمیم گیران و تئوری پردازان این طیف سیاسی گاهاً سخنانی مبنی بر رجوع به سّید محمّد خاتمی رییس جمهور سابق کشورمان به گوش میرسد که طبیعتاً دارای دلایل لازم و کافی است ؛ قطعاً شخصیت خاص ایشان که جواز عبور از صافی شورای نگهبان را به همراه خود دارد در این روزها که مهمترین دغدغه اصلاح طلبان رّد صلاحیت های غیر قانونی شورای نگهبان است حکم اوّلین دلیل محکم و قاطع افرادی را دارد که پیگیر حضور ایشان در این رقابت هستند امّا فارغ از این دلیل شخصیت کاریزماتیک خاتمی که همراه خود رای بالایی را بر صندوق اصلاح طلبان خواهد ریخت از دیگر دلایل این گروه است که امید به پیروزی را در اصلاح طلبان دو چندان خواهد کرد ؛ امّا سومین دلیلی که میتوان ذکر کرد شخصیت ائتلاف پذیر و مقبول خاتمی است که هم به دغدغه دیگر اصلاح طلبان در این دوره پایان میبخشد و هم راه را بر تکرار تجربه تلخ تعدد کاندید ها در انتخابات دور پیش که یکی از علل واگذاری انتخابات به جناح مقابل بود خواهد بست . جدای از شیرینی های حضور ایشان برای اصلاح طلبان که پاسخی برای بسیاری موانع و مشکلات رودر روی آنان است بنا به دلایلی که بیان خواهد شد نویسنده این مقال ؛ با آمدن ایشان به صحنه انتخابات موافق نیست؛ که لازم است پیش از هر چیز تاکید بدارم که در بیان این دلایل نظرات ؛ آرای شخصی است و قاعدتاً مخالف و موافق خواهد داشت و ثانیاً میدان بحث و محاجّه و نقد بسی فراخ خواهد بود ؛ به هر حال باید بیان داشت پا گذاشتن محّمد خاتمی به انتخابات ریاست جمهوری هم ازسوی جناح مقابل و هم از منظر یاران و جناح موافق ایشان به یک نوع بازی صفر و صد اصلاحات به معنای عام ( روزنامه ها ؛ احزاب ؛ شخصیت های سیاسی مطرح و گروهها و نهادهای وابسته به این افراد و اندیشه و ...) تبدیل و تعبیر خواهد گشت که پیروزی در آن پیروزی عامّیت اصلاحات به مثابه روشی برای مملکت داری خواهد بود (صد) و شکست در آن به معنای اتمام کار اصلاحات بوده و خط سیاه تاریخی بر چهره این نحله فکری کشیده خواهد شد (صفر) ؛ همانطور که میدانیم دوران هشت ساله دولت اصلاحات و مجلس ششم سخت ترین دوره کاری برای جناح راست اسبق و محافظه کار سابق و اصولگرای فعلی بوده است و این گروه پس از فشار هشت ساله با تلاش های مشروع و قانونی یا غیر قانونی و به هر ترتیب برای رسیدن به کرسی ریاست جمهوری و محو اصلاحات از جریده عالم و تاراج خزان تلاش و سعی نموده است و نباید شک داشته باشیم برای تکرار نشدن اصلاحات به هر طریقی متوسّل خواهند شد تا خیابان پاستور را حفظ کنند که تمام این مساعی طبیعی به نظر میرسد زیرا هیچ صاحب قدرتی نیست که با طیب خاطر تخت خود را رها و تقدیم حریف بنماید و لذا باید دقّت داشت اریکه ریاست جمهوری با سهولت تقدیم خاتمی نخواهد شد و در صورتی که ایشان بنا به هر دلیلی رای نیاورد یا با کمک امداد غیبی رای نیاورده خطاب شود این شکست به معنای اتمام حیات اصلاحات به طور کل در جامعه خواهد شد و آیا چنین شکستی قابل جبران خواهد بود ؟ همانطور که شاهد بوده ایم پس از پایان کار دولت خاتمی اصلاح طلبانی که از دایره قدرت به حاشیه عزلت رانده شده بودند تا به امروز در هر جمعی و هر انتخاباتی با پشتوانه مردمی سیّد محّمد خاتمی در میان مردم حضور یافته اند و تبلیغات خود را بدان عکس و تصویر زینت بخشیدند و در سفرها از این شهر به آن شهر میزبانی وی را به عنوان نماد اصلاحات طبق آیین عیّاری پذیرا شده اند به طوری که ایشان امروز به حق پرچمدار اصلاحات به حساب می آید و با این اوصاف حضور وی در این انتخابات در صورت شکست احتمالی ایشان آیا نصیبی جز شیرین تر شدن شیرینی فتح الفتوح اصولگرایی و رسیدن نوید فتح و بشارت به مهر و ماه نتیجه ای دیگر برای اصلاحات در بر خواهد داشت . به دور از این دلایل عمده دلایل فرعی اما موثر دیگری هم وجود دارد که میتوان به آنها اشاره کرد ؛ اگر از سیل دمادم تخریبی که علیه ایشان در قضایای سفر به ایتالیا یا احیای قضایای۱۸ تیر ماه که در مجلس به راه افتاد و میزند هر لحظه تیغی بر اندامش هنوز بگذریم باید به عدم وجود تضمینی برای حفاظت و صیانت آرای مردم اشاره کرد که دلیلی عمده برای عدم حضور آنان در پای صندوق های رای به شمار میرود که این عدم حضور مردم غیر مستقیم به ضرر محمّد خاتمی خواهد بود ؛ دیگری کنار گذاردن وزیر کشور در مقطع حساس انتخابات مجلس با وجود رگه هایی از اختلاف نظر است که زنگ هشداری برای اصلاح طلبان بود که سرنوشت آرا را در انتخابات آتی مبهم مینماید ؛ از دیگر دلایل باید به این امر اشاره کرد که اصلاحات اکنون و در این برحه زمانی از کمترین اقبال مردمی برخوردار است زیرا اعتماد از دست رفته مردم نسبت به اصلاحات جلب و بازگردانده نشده است و نتیجه آن را تا حدودی در انتخابات مجلس هشتم شاهد بودیم و عده کثیری به دلایل شخصی یا رّد صلاحیت ها پای صندوق رای نخواهند آمد که همانطور که در بالا اشاره شد چنین امری به علت حضور سنتّی آرای اصولگرایان به نفع جناح مقابل اصلاحات است ؛ تا کی شود که بخت خواب آلود ما بیدار شده و متوجّه شویم راهی جز صندوق رای در شرایط فعلی پیش رو نداریم ؛ از استقلال طلبی برخی احزاب هم نباید غافل گشت که زخم تعدد کاندیدا و شکستن آرای اصلاحات را همراه خود خواهد داشت و بهانه به دست صدا و سیمای اصولگرایانه برای چنگ زدن بر چهره اصلاحات خواهد داد کما اینکه در مجلس هشتم این عمل مدّتها خوراک تبلیغاتی اردوگاه اصولگرایان را تامین میکرد ؛ ضمناً ریسک حضور هاشمی رفسنجانی و شکست ایشان در انتخابات ریاست جمهوری دور پیش شاید تجربه ای در آستین دارد که بسی تامل و تفکر میطلبد و صدِ احتمالی این بازی به ریسک صفر بزرگش نمیارزد ؛ در نهایت باید گفت مبادا روزی که سرمایه اصلی اصلاح طلبان به خاطر صرفاً یک انتخابات انگشت نما و تحقیر شود . گذشته از تمامی این مسایل اگر فرض بر حضور ایشان و حتی پیروزی ایشان نیز بگذاریم آیا با حضور مجلس ناهماهنگ با وی و شرایط اقتصادی و سیاسی حاصل از عملکرد ضعیف دولت نهم و در کل در شرایط کلی ساختار امروز حاکمیت در سیاست داخلی و خارجی آیا راه برای اجرای اندیشه ها و برنامه های وی خواهد بود یا باز شاهد کارشکنی و بحران خواهیم بود و آیا باز شاهد روزهایی نخواهیم بود که محمّد خاتمی سخنان خود را با نام خداوند منتقم متجاوزین به رای مردم شروع نماید وناله ها کند در این کوه که فرهاد نکرد . در این شرایط حساس میتوان از عدم حضور کاندیدایی از اصلاح طلبان به عنوان استراتژی مختص این انتخابات نام برد که مقتضای زمان چنین عملی را به مثابه چند سالی پیش از دوم خرداد از اصلاح طلبان طلب دارد زیرا اگر از خاتمی بگذریم شخصیت و چهره ای که شورای نگهبان ؛ رای مردم ؛ و ائتلاف پذیری را توامان داشته باشد در جبهه اصلاحات بسیار کم و نادر است و لذا عدم حضور مستقل در انتخابات و حمایت از کاندیدایی که حداقل بی طرف بوده یا حداقل هایی از پارامترها و تشابهات را برخوردار است میتواند به عنوان راه گشای مقطعی و خروج از بحران فعلی و خود ساخته در زمینه اقتصادی و سیاسی عمل کند ؛ و در این بین اصلاح طلبان به باز سازی خود از درون دست بزنند و حتی در کابینه سهم داشته باشند ؛ هرچند گروهی معتقدند عدم حضور اصلاح طلبان در انتخابات به عنوان پذیرفتن شکست و خارج شدن از رقابتها و دایره قدرت است البته این سخن تا حدودی صحیح به نظر میرسد زیرا خالی کردن میدان یعنی پذیرفتن شکست اما حضور مداوم و شکست های پی در پی که در ما بین آنها برنامه ای برای پیروزی ریخته نشود و از طرفی رقابت نا برابر و از سویی هیزم تنور انتخابات شدن که نتیجه ای جز شکست نداشته باشد نیز زیبنده اصلاحات نیست و نتیجه اش حذف تدریجی اصلاحات نه از دایره قدرت که از خاطره مردم خواهد بود ؛ پس عدم حضور مقطعی برای اصلاح اصلاحات زشت و مذموم نیست و حمایت از سایر کاندیدها هم بی سابقه نیست ؛ چنین روشی در کاری که معدود اصلاح طلبان حاضر در شورای شهر در حمایت از شهرداری آقای قالیباف کردند یا عمل مشابهی که در مجلس هشتم از اصلاح طلبان شاهد بودیم که برای رای نیاوردن آقای حداد عادل خود را در دامان آقای لاریجانی انداختند تکرار شده است و عملی بدیع و نو نیست و مصلحت زمان اقتضا دارد در انتخابات ریاست جمهوری هم به عملی مشابه دست بزنند و به هر حال نباید غم خورد که دائما یکسان نباشد حال دوران و باید با شناخت صحیح از جامعه فعلی قدم برداشت و حتی با اتخاذ سیاستی همچون سیاست کارگزاران در خرداد 76 و حمایت از خاتمی در ازای گرفتن پست و وزارت ؛ در ریاست جمهوری دهم هم شاهد چنین عملکردی باشیم روشی که بعید نیست باز هم از سوی کارگزاران سازندگی و این بار در حمایت از قالیباف یا حتی ناطق نوری سر بزند . اما اردوگاه اصولگرای کشورکه سرمست از قدرت های رسانه ای و تصویری و بهارستانی و پاستوری و ... و خرسند از داشتن احمدی نژاد به عنوان جدی ترین کاندید ریاست جمهوری برای دور دوم خویش به دنبال ائتلاف از جانب دولت برای کسب رضایت و اتحّاد با هم قطاران تلاش مینماید و احتمالاً سفرهای استانی پایانی به سفر های تبلیغاتی و وعده های دیگر تبدیل خواهد شد ؛ امّا طبیعتاً جناحی که قدرت را در دست دارد بسیار سخت تر از خارجین از دایره قدرت به ائتلاف میرسند و ائتلاف درحین قدرت هرگز آسان نخواهد بود . باید گفت نقش علی لاریجانی در این معادله بسیار حساس خواهد بود زیرا عملکرد وی در مجلس به عنوان ریاست قوّه مقننه در قبال دولت تاثیر خود را در انتخابات آتی خواهد گذاشت اگر لاریجانی انتقاد و پاسخگویی را بر خلاف مجلس هفتم از دولت طلب کند که چنین امری بعید هم نیست با پیوستن همراهان سابق دولت و منتقدین فعلی احمدی نژاد (باهنر ؛ خوش چهره و ... ) و ادامه انتقادات وزرای برکنار شده و در حال کار که به نظر شدّت هم خواهد گرفت و پیوستن قالیباف ؛ شهردار معترض به دولت و امثال توکلی و ... دولت نهم و احمدی نژاد قربانی وضع به وجود آمده فعلی خواهد شد و سایرین با نزدیک تر شدن به ایام داغ انتخابات تیغ انتقاد خود را تیز تر خواهند کرد تا در این مدّت هم خویش را از روند تکروی احمدینژادی نزد افکار عمومی تطهیر سازند هم به دولت آتی و کاخ ریاست جمهوری گوشه چشمی داشته باشند . از سوی دیگر سم مهلک عدم ائتلاف و شکسته شدن احتمالی رای اصولگرایان ازدیگر آفتهای اصولگرایان خواهد بود زیرا تعدد کاندید ها ازجمله قالیباف ؛ لاریجانی ؛ حداد عادل ؛ توکلّی ؛ احمدی نژاد و ... که بعید هم به نظر میرسد به نفع یکدیگر کنار روند کار را برای کاندیدای مستقل تر راحت تر خواهد ساخت در هر صورت در غیاب اصلاح طلبان و با توجه به حمایت های پیدا و پنهان پرده داران حرم ؛ شانس اول را احمدی نژاد و پس از او شهردار تهران یعنی قالیباف در صورت حضور خواهد داشت و در این بین ائتلاف اصلاح طلبان با قالیباف میتواند نقش عمده ای را ایفا کند . تنها موردی که میتواند به ضرر احتمالی اصلاح طلبان تمام شود شکستن آرای مستقلین و اصلاح طلبان به نفع دولت فعلی است یا اینکه مستقلین با حمایت ایشان به قدرت رسند و زتاب جعد مشکینش وزارتخانه ای به اصلاح طلبان برسد و آنگاه مجلس هشتم تهدیدی به عدم رای اعتماد از نوع سالهای کرامات و مقامات هاشمی رفسنجانی بنماید که موجب حذف خاتمی و معین و... شد یا از نوع کنار گذاشتن مهاجرانی و عبدالله نوری در زمان محمّد خاتمی ؛ به هر حال زین معّما هیچ دانا در جهان آگاه نیست. امید میرود ریاست جمهور دهم فارغ از هر گرایش سیاسی و جناحی و با هر عقیده ای بتواند ضعف های کنونی کشور در اقتصاد و سیاست خارجی و داخلی را بهبود بخشیده وبه سعد برسد و نحس از او دوری جوید و از کران به کران لعل و عقیق بر خزینه دلش جاری شود و دولتی موفق باشد تا شاد شود اندرون غمگین مردم عزیز ایران اسلامی . از منظر علم جامعه شناسی ؛ مردم هر جامعه ای در قبال حاکمیت خویش یک شیوه رفتاری را اتخاذ مینماید و به هر نحوی که امکان پذیر باشد برای رسیدن به آن تلاش مینمایند؛ این روشهای اتخاذی معمولاً توسط احزاب قدرتمند در اجتماع نمایندگی میشوند و مردم هم مستقیم یا غیر مستقیم در شیوه برخورد خود با دولت به معنای عام از این الگو ها پیروی میکنند ؛ جامعه ایرانی هم از این قاعده مستثنی نیست و در کشور ایران و علی الخصوص پس از انقلاب اسلامی گروهها و احزاب سیاسی چنین نقشی را در غیاب احزاب قدرتمند و تاثیر گذار ایفا میکنند و مردم با مواجهه با چنین نظرات و آرایی یک روش را موفق تر از سایر الگوهای پیشنهادی گروهها برای اداره کشورپذیرفته و دنبال میکنند ؛ خواه آن نظر و روش در آن مقطع قدرت سیاسی را در دست داشته باشد یا اینکه در حاشیه و به دور از قدرت به سر ببرد. در یک نگاه موشکافانه میتوان این احزاب نوپا یا گروههای سیاسی را به سنّتی ؛ تکنوکرات ؛ روحانیون و علمای مذهبی ؛ افراطیون و ... تقسیم کرد اما در این مقال بحث بر سر نگاه کلان تر و تقسیمی فراگیر تر میباشد ؛ به نوعی که این نگاه الگوهای ریشه ای و اساسی سیاست ورزی کشور را به سه روش اصلاح طلب ؛ اصولگرا و معاند نظام تقسیم میکند . خارج از آن دسته شهروندان هر جامعه که نسبت به مسایل ؛ تصمیمات و تغییرات سیاسی بی تفاوت هستند در جامعه ایران مردم علی الخصوص پس از دوم خرداد 76 به همین سه دسته گرایش پیدا کرده و میکنند ؛ شهروندان جامعه ایرانی یا اصلاح طلبی را شیوه مناسب برای اداره کشور میدانند و به عنوان روش و الگوی رفتاری صحّه بر عملکرد این گروه میگذارند و در انتخابات مختلف هم این نحله فکری را تایید و مورد حمایت قرار میدهند یا در اصولگرایی به همین نحو فوق الذکر مشغول میشوند و در گفتمان روزمره تا صندوق رای متعهد به این شیوه و الگو هستند زیرا آن را روشی مناسب برای تدبیر امور میپندارند. اما مسایل مربوط به گروهی که با اصول نظام مخالفت دارند کمی متفاوت است زیرا این گروه از شهروندان طبیعتاً در داخل کشور دارای نمایندگی در قالب حزب و گروه سیاسی نیستند و به ناچار جذب محیط خارج ؛ اپوزسیون ؛ رسانه های مخالف و تحریم میشوند (البته در مورد تحریم باید گفت ؛ تحریم در انتخابات مختص گروه معاندین نیست و گاهاً موافقین نظام هم برای بیان اعتراض یا ... از این روش استفاده میکنند پس تحریم انتخابات شیوه اختصاصی معاندین نیست ) . به هر حال نکته بسیار دقیق و مهم این سه الگو در جامعه ایران راههای ارتباطی رفت و برگشتی بین این دسته ها میباشد بدین نحو که اگر این سه الگوی رفتاری را به طبقه تشبیه کنیم در طبقه اول اصولگرایی وجود دارد که افراد جامعه پس از اختلاف نظرهایی که با این روش پیدا میکنند جذب الگوهای دیگر میشوند و به طبقه دوم که اصلاح طلبی است پا میگذارند ؛ حال اگر در این طبقه هم ضعفی از جانب داعیه داران اصلاح طلبی ببینند یا با موانعی که از دیگر جهات بر این طبقه وارد میشود روبرو شوند از این گروه هم ناامید شده و قدم بعدی در طبقه سوم و مخالفت با کل نظام و خروج از الگوهای داخلی خواهد بود . در این مقطع چند نکته اساسی به نظر میرسد که باید مد نظر قرار گیرد الف) کسانی که به هر نحو از تفکر اصلاح طلبی خارج میشوند قریب به یقین جذب اصولگرایی نشده و تقریباً پس از نا امیدی از الگوهای پیشنهادی داخلی ناخود آگاه یا خود خواسته جذب الگوهای اپوزسیونی میشوند ب) برای اصلاح طلبان همانطور که از شعارهای دوران دولت محمد خاتمی هم بود تبدیل معاند به مخالف و مخالف به موافق از اهمیت بسزایی برخوردار است و در این مقطع اصلاح طلبی با آشتی دادن مخالفین با الگوی اصلاح طلبی خود میتواند کمک عمده ای به نظام و انقلاب بنماید و از طرفی هم با جذب این گروه میتواند به وسعت حامیان و طرفداران خود بیافزاید که چنین امری میتواند از سیاست های متصّور برای در دست گرفتن صندوق های رای باشد زیرا امری که در چند انتخابات اخیر اصلاح طلبی را مورد آزار قرار داده است قهر از صندوق های رای و نا امیدی اصلاح طلبان بوده است که به پیروزی اقلیت حاضر در پای صندوقهای رای منتهی شده است ؛ پس عقلانی به نظر میرسد پیش از اینکه الگوی معاند خارج نظام آنها را با خود هم رای و هم ساز بنماید اصلاح طلبان با نقد اصولی خود و تهّیه برنامه ها و استراتژی های نو و تجربه گذشته برای بازگشت آنها تلاش بنمایند ج) نقش نهادهای تاثیر گذار در نظام بسیار مهم میباشد زیرا با مانع تراشی بر سر اصلاحات یا تلاش برای حذف این گروه در انتخابات ها نه تنها کمکی به امنیت ملی نمیشود بلکه راه را برای پیوستن مردم به الگوی خارجی باز میکند زیرا تلاش اصولگرایان در قدرت برای حذف کلیت اصلاح طلبی همانطور که در رد صلاحیت ها شاهد آن هستیم یا روشی که صدا و سیما در تخریب این گروه در پیش گرفته یا روند برخورد قوه قضاییه تلاشی بر خلاف آرمانهای ابتدایی انقلاب به شمار میرود و در این روشها اصلاح طلبی بر خلاف واقع اقلیت و ناکار آمد جلوه د اده میشود که در جامعه نتیجه ای جز خروج از اصلاح طلبی و افتادن به دامان معاندین نخواهد داشت ؛ همانطور که اگر روند انتخابات ها را ملاحظه کنیم عدم حضور بخش گسترده ای از مردم که مشروعیت مردمی انتخابات را با چالش مواجه میسازد از هر انتخابات تا انتخابات بعدی افزایش مییابد که این امر زیبنده نظام مردم سالار ایران نیست ؛ با چنین قراینی میتوان کاملا متوجه شد که نقش کم رنگ اپوزوسیون و رسانه های معاند امروزه به دلیل توجّه مردم داخل کشور تاثیر گذار تر از سابق شده است . انتظار میرود دستگاههای تاثیر گذار در اجتماع با سیاست احترام گذاردن به کثرت عقیده ها به احزاب و گروههای سیاسی داخل کشور که به انقلاب پای بند هستند توجه نشان داده و باعث نا امیدی و یاس مردم از اصلاح امور نشوند زیرا با بسته شدن تمام راههای اصلاح ممکن است الگوی سوم و خارج از نظام بـُردی فراتر از اصلاح طلبی و اصولگرایی به دست بیاورد که در این فرض هیچ سودی برای دلسوزان انقلاب ؛ نظام ؛ و کشور متصّور نیست.
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت
توسط آرش کامـــرانی| |
نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت
توسط آرش کامـــرانی| |
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت
توسط آرش کامـــرانی| |
نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت
توسط آرش کامـــرانی| |


