تبليغاتX
خـــانه ســــــیاه اسـت
خـــانه ســــــیاه اسـت

 

 

*سقوط و استعفای ژنرال پرویز مشرف پاکستان را آبستن حوادثی در آینده خواهد نمود .

شاید در سالهای ۱۹۴۷ و هنگامی که محمد علی جناح بر طبل استقلالش از هندوستان می کوبید و کشورش را به عنوان کشوری مستقل با دولتی مستقل به ریاست جمهوری خویش اعلام میداشت ؛ تصورش را هم نداشت که فراز و نشیب تلخ و شیرین تاریخ ؛ در این منطقه فوق حساس از کره زمین ؛ سرزمین او را نیز بی نسیب رها نخواهد کرد و سیر تحولات چنان خواهد شد که امروز شاهد آن باشیم و نامش را پاکستان بگذاریم . تاریخ این کشور از دیر بازهمواره با وحشت و خشونت همراه بوده است ؛ از شکل گیری و رشد تروریسم تا صدور آنها به فرای مرزهای آسیایی و یا قاچاق بی مهابای مواد مخدر از همسایه ای پر خطر یعنی افغانستان ؛ ترور ؛ کودتا و ... اصطلاحاتی است که مردم سند و پنجاب در گذر زمان با آنها عجین شده اند . ملت پاکستان از آغاز تا کنون با نیل به دموکراسی لذت حکومت مردم بر مردم را در لحظه های کوتاه و موقـٌت تاریخ خویش لمس کرده اند اما متاسفانه خیلی زود این حس را از دست داده و بقیه دوران را در حسرت روزهای گذشته و در جستجوی زمان از دست رفته با امید به بازگشت دموکراسی گذرانده اند ؛ این شاید دقیقاً همان احساسی باشد که امروز هم پاکستانی ها از پشتو تا بلوچ و از ساراکی تا مهاجر در پی سقوط دولت کودتایی مشرف پس از نه سال برای احیای دموکراسی در وجود خود دارند و آواز آزادی از چنگال حکومت نظامی سر داده اند ؛ حال سوالی که به ذهن میرسد این است که آیا با در نظر گرفتن تاریخ همین سرزمین پاک؛ این احساس رهایی میتواند برای همیشه بقا داشته و مستمر باشد یا باید بیان کرد این آواز عاشقانه نیست و دیری نخواهد پایید که باز هم حسرت و غبطه جای این لحظات خوش را بگیرد ؛ قطعاً آینده ای نه چندان دور پاسخی روشن برای این سوال در بر خواهد داشت . جغرافیای حساسی که پاکستان در آن واقع است به همراه نگاهها و انتظاراتی که غرب و علی الخصوص ایالات متحده از دولت پاکستان داشته و دارد بیش از هر چیزی ثبات را در راس حاکمیت این کشور متزلزل خواهد ساخت ؛ نباید فراموش کرد تاسیسات هسته ای پاکستان که به تبع روابط حسنه با آمریکا به شکل امروزی و پیشرفته خود در آمده است میتواند ازمنظر همان متحدان پیشین تهدید تلقی شده و توجیهی برای دخالتها و کارشکنی در کشور و حتی منطقه گردد ؛ باید به مطالب فوق وجود گروههای تروریستی و فعالیت های آنان؛ علی رغم تلاش گسترده دولت مشرف برای مبارزه با تروریسم را هم بیفزاییم که طبیعتاً در بحرانهای سیاسی داخلی فعال تر شده و عموماً همراه با داعیه قدرت یا تهدید به ترور میباشد . ارتباط با کشورهای همسایه و منطقه پس از دوران مشرف و تغییراتی که در این روابط پدید می آید میتواند در دیپلماسی خارجی پاکستان در قبال ایران ؛ چین ؛ افغانستان و مخصوصا هند که بر خلاف ظواهر امر هنوز درگیر مسایل چندین ساله با پاکستان میباشد را تحت تاثیر قرار دهد . تمام نکات فوق؛ کار طاقت فرسا و سختی را برای احیای دموکراسی جدید در پاکستان پیش روی دولتمردان آتی خواهد گذارد ؛ دموکراسی ای که هر پاکستانی آرزوی داشتن آنرا در ذهن و قلب خویش میپروراند زیرا که قدر و منزلت آنرا در این سالها به خوبی درک نموده است .  تاریخ همواره درس فراوانی را به ملل می آموزد و چون صندوقچه ای با ارزش برای نسل های آتی دارای عبرت است ؛ پاکستان نیز تاریخی پر فراز نشیب دارد که در آن زمانی ذولفقار علی بوتوها نوید دموکراسی داده ولی در زندان کودتاگران جان سپرده اند ؛ در آن دولت کودتایی  ضیاء الحق بر سر کار آمده که لحظات خفقان و سکوت ملت پاکستان  طی یازده سال به شمار می آید . در آن ؛ حادثه سقوط دولت کودتا با هواپیما و زنده شدن حس دموکراسی خواهی ؛ این بار با دختری از بوتو ها وجود دارد که آن هم موقت و گذرا بوده است . در آن ؛ جابجایی و عدم ثبات مکرر در دولت و قدرت مابین بوتو و نواز شریف بوده که طعم دموکراسی را در کام ملت تلخ نموده است . در آن ؛ ظهور کودتایی دیگر به نام ژنرال پرویز مشرف که باز ملت پاکستان را در محاق سکوت فرو برده بود پدید آمده است ؛ در آن بازگشت بوتو از تبعید و حضور نواز شریف در صحنه است که بار دیگر خون تازه ای را در رگهای پاکستان جاری ساخته اما این خون با خون بی نظیر بوتو در خیابانهای راولپندی آمیخته و محو گردید و بالاخره این بار در این برحه از تاریخ بار دیگر سقوط و استعفای دولت مشرف برای مردم خوش یمن تلقی شده است اما آیا سایه شوم قدرت نظامی ؛ دخالت بیگانگان ؛ خشونت و وحشت امان خواهد داد تا طعم دموکراسی همیشگی و جاودان باشد یا همچون  تاریخ گذشته این سرزمین ؛ موقت و زودگذر خواهد بود؛ این امری است که زمان آنرا مشخص خواهد کرد ؛ اما پیشینه پاکستان چنان تداعی میسازد که چند صباحی دیگر چکمه های ژنرالی دیگر که بندهایش را در واشنگتن بسته اند و یا شاید همان ژنرال سقوط کرده امروز که در پیام تلوزیونی خویش زنده باد پاکستان را سر داده است فردا با احترام و فرش های قرمز رنگ به کرسی قدرت خویش تکیه زند ؛ شاید اسلحه های ترور؛ القاعده ای و طالبانی دیگر را بسط داده وشاید حزب مردم و سایر احزاب با تکیه بر مردم خویش پاکستانی جدید را به جهان معرفی نمایند ؛ باشد تا مردمان این سرزمین از درس های تاریخ عبرت گرفته و بتوانند ردایی جاودانی بر تن دموکراسی موقت بدوزند .

نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت توسط آرش کامـــرانی| |

 

 

زنان نیمی از جمعیت  تشکیل دهنده جهان امروز هستند و به تبع این حضور فیزیکی برابر با مردان ؛ در قبال ایفای تکالیف مورد درخواست حاکمیت و خانواده ؛ خود را مستحق استیفاء و بهره بردن از حقوق شهروندی برابر نیز میدانند ؛ زیرا که امروزه زنان کشورهای در حال توسعه یا توسعه یافته مدرن ؛ درپیشرفت کشورها نقش مستقیم بازی کرده و دیگر نمیتوان به راحتی تاثیرآنان درجهش های علمی ؛ صنعتی ؛ اقتصادی یا سیاسی  کشورها را منکر شد . اگر خانواده را به عنوان کوچک ترین واحد جامعه بدانیم ؛ زنان به عنوان مادر ؛ همسر یا دختر ایفا کننده نقش مهمی در این نهاد اجتماعی می باشند و در بیرون ازاین محیط کوچک نیز به عنوان صاحب مناصب های متفاوت ؛ شاغلین جامعه را که بخشی از چرخهای پیشرفت و توسعه کشور را می چرخانند تشکیل میدهند ؛ نیاز به حضور فعال زنان در توسعه اجتماعی ؛ فرهنگی و تربیت نسلهای آتی جوامع نیازی است که از دید سردمداران حکومت ها پنهان نمانده و تلاش کشورها برای جهت دهی  و مشخص نمودن چهارچوب آن همراه با برنامه ریزی دقیق و مدون کوششی است که در راستای بهره بردن از تمامی پتانسیل حاضر در جامعه جهت رشد اقتصادی با سرعتی بیش از پیش در حال پیگیری است . این مبحث بیشتر مساعی خود را بر نگاه و تحلیل نقش زنان در بازار کار ؛ موانع حضور موفق؛ مزایا و مضرات آن خواهد نمود . بازار کار عرصه ای است که زن میتواند با اتکا برحضور در آن و به تبع داشتن استقلال مالی ؛ قدرت مقابله با نابرابری های موجود در درون و بیرون خانواده را داشته باشد ؛ نابرابری هایی که فارغ از مسایل حقوقی و سیاسی موجود در جامعه متاسفانه به بازار کار آنان نیز سرایت کرده است و تاثیر خود را با وجود آوردن بازار کاری به دور از شایسته سالاری و با نگاهی مردسالارانه و ذهنیتی تبعیض آمیز گذاشته است . اگر بخواهیم روند اشتغال زنان را در جوامع به چند مرحله تقسیم نماییم مرحله اول ؛ تلاش زن برای ورود به بازار کار میباشد که ذهنیت تبعیض آمیز از ابتدای این مرحله زنان را با محدودیت روبرو میسازد ؛ به عبارتی دیگر زن از همان ابتدای تلاش برای اشتغال با موانعی که از تعصب یا اعتقاد به عدم اشتغال زنان ناشی میشود مواجه خواهد گردید که گاها منتج به عدم موفقیت زنان برای حضور در بازار اشتغال میشود .  تبعیض ناشی از تعصب با دلایلی از قبیل اینکه آنان حضور زن در بازار کار را باعث بحران کیان خانواده ؛ کم رنگ شدن نقش زن در تربیت فرزندان و هم چنین بالارفتن سن ازدواج و خانه نشینی مردان میدانند توجیه میشود ؛ به هر حال حضور ریشه ای -  تاریخی  مردان در دایره اشتغال باعث گردیده است  ترس از اشتباه یا ضعف عملکرد مانعی باشد برای شکل گیری اعتماد به نفس  لازم زنان برای پذیرفتن برخی مسولیتها  و این امر در کنار مانع دیگر یعنی مردانه جا افتادن برخی مشاغل در جامعه که به طور نانوشته فقط مردان حق انجام دادن آن را دارند یا ممنوعیت مشاغلی که از منظر قانون برای زنان منع  شده است (مانند قضاوت ) یا محدودیت هایی که پس از ازدواج و تاهل برای زنان به وجود می آید از دیگر موانع گسترش حضور زنان در بازار کار ایران در مرحله اول به شمار می آید ضمن اینکه نباید از سوابق تاریخی مانند سرکوب و استفاده ابزاری -  تبلیغی از زنان  در رژیم پیشین و جنگ تحمیلی که به دلیل وجود فضای خشن و مردانه شاهد افت آماری حضور زنان در بازار کار بوده ایم نیز غافل شد . زنان  پس از تحمل رنج مشقت های جذب شدن و عبور از مرحله اول در بازار کار با موج دوم موانع برای بقا در این بازار روبرو میشوند( مرحله دوم). دستمزد کم و ناکافی و پایین تر از مردان شاغل اولین مشکل پیش رو خواهد بود  که میتوان آنرا نشات گرفته از قدرت پایین چانه زنی و حق انتخاب محدود زنان دانست زیرا آنان قادر به انتخاب برخی مشاغل نبوده و برخی شرایط خاص زمانی و مکانی هم محدودیت های دیگر را بر آنان تحمیل میکند که این عوامل در کنار یکدیگر قدرت انتخاب زن را محدود کرده و باعث میگردد زن برای حل شدن در بازار کار و بقا ضمن عدم حق انتخاب دلخواه تن به دستمزد کم و غیر کافی مورد نظر کارفرما بدهد ؛ اصطلاح سقف شیشه ای متبادر کننده یکی دیگر از مشکلات پیش روی زنان در مرحله دوم میباشد که شکل دهنده شرایطی است که زنان علی رغم شایستگی ها و توانایی ها نتوانند در کار خود از یک طبقه ای بالاتر رفته و پیشرفت حاصل کنند به عبارتی دیگر نردبان ترقی آنان پله های محدودی برای صعود دارد و در شرایطی که قانون و شرع اجازه پیشرفت به آنان را میدهد ؛ عرف نانوشته و شیشه ای مانع پیشرفت یا دستیابی زنان به برخی مشاغل مطرح یا نمونه میشود . مزاحمت های جنسی که متاسفانه در برخی مشاغل به صورت رویه ای معمول رواج یافته و باعث آزار روحی – روانی  زنان حین حضور و بقا در مشاغل میگردد که این امر باعث کثرت جابجایی زنان از شغلی به شغل دیگر یا جداسازی زنان و مردان در برخی اماکن و در بدترین حالت هم باعث پذیرفتن و کنار آمدن زن با این دست از مسایل زننده میشود ؛  مساله بارداری و غیبت های مکرر پیش و پس از آن که باعث میشود کارفرما مرد(حضور مستمر) را بر زن (مرخصی با حقوق در دوران زایمان) ترجیح دهد هم از دیگر موانع به شمار می آید ؛ باید از عدم ارتباط شغل با مدرک تحصیلی و تخصص حرفه ای هم یاد نمود که از دیگر دغدغه زنان در این مرحله محسوب میگردد مدرکی که هرچند باعث فخر زنان و نشانه پیشرفت محسوب میشود اما با قدری تامل متوجه خواهیم شد اولا پیشرفت زنان بیشتر در رشته های انسانی  و هنری بوده است که رابطه این رشته ها با بازار کاررابطه ای غیر مستقیم است و ثانیا اینکه آنچه مهم است ورود به دانشگاه نیست ؛ بلکه فارغ التحصیل شدن از درجه اهمیت بالاتری برخوردار بوده و از تمامی اینها مهمتر و اصولی تر جذب بازار کار شدن پس از دریافت مدرک تحصیلی  آن هم در شغل مرتبط با رشته تحصیلی است . که متاسفانه به دلیل عدم تضمین مناسب برای کار یا وضعیت جمعیت روبه رشد بیکار در جامعه این مورد هم با مشکل روبرو است. پس از ذکر مسایل معنونه باید اشاره داشت عده بیشماری از زنان آماده به کار و مفید برای توسعه کشور متاسفانه در درگیری با مشکلات ناشی از اشتغال یا فشارهای خانواده در مرحله سوم(خروج از بازار کار یا بقا ضمن تحمل شرایط سخت ) از بازار کار خارج میگردند و در این مقطع اگر بین جامعه ایران و سایر جوامع در دو مرحله اول تا حدودی اشتراکاتی قایل باشیم در مرحله سوم یعنی خروج اجباری و تحمیلی ازدایره اشتغال؛ جامعه ایران دقیقا عکس جوامع در حال توسعه حرکت می کند ؛ بیرون راندن زنان و طرد آنها با وضع قوانین به ظاهر حمایتی یا ایجاد محدودیت های دیگر شغلی باعث ایجاد حس عدم تعلق به بدنه اجتماع و عدم شکل گیری احساس نقش داشتن در توسعه کشور در زنان خواهد شد که میتواند تاثیرات منفی را در آینده برای کشور در بر داشته باشد یا نشانه ای برای ضعف مدیریت تلقی گردد و یا دارای اثرات سوء در زنان به عنوان مادران آینده باشد که این امر در نگاهی وسیع تر میتواند نسل آتی را با مشکلات عدیده روبرو سازد ؛ بیکاری زنان باعث اتلاف منابع و در نهایت نارضایتی نیمی از جمعیت از وضعیت موجود خواهد شد . به نظر میرسد ایجاد شرایط مناسب برای ماندن و بقای زنان در بازار کار پس از عبور از مرحله اول و دوم و رفع محدودیتها میتواند بار سنگین اجتماعی – اقتصادی را از دوش نیمی از جمعیت کشور بردارد که این مهم مستلزم رفتار صحیح قانون گذاران و تدوین برنامه های چندین ساله است . هر چند حضور زن در بازار کار را  به دلایلی از جمله رفاه مالی خانواده یا برداشتن صد در صد بار خانواده از روی دوش مردان وتقسیم آن با زنان جهت توجه بهتر مردان به نقش پدری و همسری ؛ پیشرفت اقتصادی – فرهنگی یا توسعه اجتماعی لازم دانستیم اما باید توجه داشته باشیم در جامعه ایران تعارض ما بین دو دیدگاه باعث ایجاد برخی مسایل مربوط به حوزه زنان شده است و طبیعتا راه حل را نباید تلاش در جهت حذف یکی از این ذهنیت ها یا توجه بیشتر به یکی از آنها نمود بلکه میتوان با جمع بین این دو به نتیجه مطلوب  و دلخواه رسید ؛ ذهنیتی سنتی که با گذر زمان در طول تاریخ پدید آمده و در ذهن جهانیان ریشه دوانیده که متاسفانه گاهی رنگ دینی نیز به خود گرفته است  ؛ در سایه این ذهنیت ستم  فراوانی به زنان در طول تاریخ شده است  که  باید آنرا با تکیه بر حفظ ارزشهای اصیل دینی ؛ اخلاقی ؛ انسانی اصلاح کنیم و از سوی دیگر ذهنیت مدرن را که گاها صرفا  جنبه تقلیدی پیدا کرده و در برخی موارد با فرهنگ ایرانی سازگاری ندارد را نیز با عرف و جامعه خویش انطباق دهیم تا ازجمع میان آنها بتوانیم از توانایی بالقوه زنان ایرانی بهره برده و شاهد زنانی پویا و مادرانی آگاه برای کشورمان باشیم نه اینکه صرف دفاع از زنان با توهین و تخریب سنت ایرانی – اسلامی ؛ خویش را یکباره بر دامان فرهنگ غربی بیاندازیم . بهترین طریق ممکن برای حضور فعال و پویای زن علی الخصوص در جامعه ایران استفاده از نقاط قوت دو ذهنیت ذکر شده و میانه روی برای نیل به کرامت انسانی زن در بازار کار و احترام به نقش و جایگاه والای زن در اسلام و خانواده و ستاندن حقوق حقه آنان در سطح اجتماع خواهد بود .

نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت توسط آرش کامـــرانی| |

 

 

 

(تاثیر پذیری و تاثیر دهی هاشمی بر مناسبات سیاسی کشور )

 

* هاشمی در این سالها خود رامتعهد گروه و حزبی نساخته اما اگر حمایت خاصی از شخص خاصی یا گروهی بنماید یا سیاست ورزان اصلاح طلب بتوانند از موقعیت به وجود آمده جهت ائتلاف دو طیف خارج از قدرت ( اصلاحات ؛ طیف هاشمی ) که با سر کار آمدن دولت نهم بیشترین نزدیکی با هم را پیدا کرده اند ایجاد کنند تحول در وضع فعلی قابل پیش بینی خواهد بود ؛ به این معنا که شاید او علایم و آثاری را در کشور و منطقه حس کرده است که روند پیش گرفته فعلی را به نفع نمیداند و برای تغییر آن ؛ سیره عملی سی ساله خویش را در بیطرفی رها میسازد و درست همین جاست که اصلاح طلبان باید از پتانسیل وی در انتخابات آتی بهره ببرند همانطور که هاشمی نیز قطعا برای به دست آوردن تضمین تحول به سراغ ائتلاف خواهد رفت و به اجماع و ائتلاف نیاز خواهد داشت ؛ به عبارتی دیگر اجماع هاشمی و بزرگان اصلاحات در معرفی کاندیدی واحد با حداکثر حمایت از سوی آنها میتواند در رقابت انتخاباتی نتیجه دهد و به عبارتی دیگر باید گفت اینبار در آستانه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری میتوان از وزنه و نفوذ هاشمی در لایه های بالای قدرت بهره برد ؛ میتوان تعامل در نقد عملکرد دولت نهم را در تعامل معرفی کاندیدای واحد تکرار کرد ؛ میتوان جبهه متحدی از اصلاح طلبان ؛ یاران هاشمی ؛ دوستان سابق و منتقدین فعلی دولت برای گریز از وضع به وجود آمده فعلی تشکیل داد .

 

 

ســـــالها پیش در گوشه ای از بخشهای کویری سرزمینمان در خانواده ای متدین کودکی چشم به جهان گشود که با فراگیری علوم حوزوی ؛ تهذیب ؛ تعلم و تزکیه توانست تفکر و اندیشه دینی خود را سیراب کرده و با آشنایی با حضرت امام شخصیت و دیدگاه سیاسی خود را تکامل بخشد ؛ وی دوران مبارزه با سلطنت پهلوی را با هر مرارت و سختی از رهایی و فرار خدمت سربازی تا اسیری و بند سلولهای زندان از سر گذراند تا در بهار آزادی بار دیگر همدلی و همزبانی خویش رادر کنار سیل خروشان آحاد مردم خسته از استبداد اعلام کند ؛ همراهی ای که به همان دوران ختم نشد  بلکه کلید افتتاح سلسله نقش های موثر وی در شکل گیری نهادهای ابتدایی و ضروری نظام تازه استقرار یافته و همچنین شروعی برای نقش پر رنگش در رشد و نمو انقلاب تا به امروز بوده است. قطعا امروز پس از گذشت سی سال از تاریخ انقلاب نمیتوان حضور هاشمی در مناسبات سیاسی داخل کشور؛ تصمیمات سیاست خارجی نظام ؛ حمایت یا مخالفت با احزاب و گروههای داخلی ؛ حوادث تاریخ ساز از جمله جنگ هشت ساله ؛ انتخاب رهبر پس از رحلت امام ؛ پست های اجرایی و تقنینی و ... که به صورت مستمر ادامه داشته است را منکر شد و نیک میدانیم هاشمی وزنه ای به حساب میاید که حتی  در زمانی که در مقام رییس جمهور هم نبوده تحلیلگران داخلی و خارجی  و افراد جامعه از او به عنوان شخص دوم کشور یاد میکرده اند و تاریخ پس از انقلاب روزی را سراغ ندارد که هاشمی غایب یا بدون مسئولیت باشد ؛ البته که این حضور گاهی از کرسی ریاست پارلمان پیش میرفته است و روزی از کاخ ریاست جمهوری به همراه سازندگی و وعده دولت رفاه ؛ زمانی از اختیارات جانشینی فرماندهی کل قوا در مورد جنگی که بر ملت و دولت تحمیل شده بود پیگیری میشد و دوره ای از جایگاه تشخیص مصلحت نظام مصالح مملکتی را تشخیص و یاد آور میشده است . کسانی که از پیش از انقلاب تا به امروز رفتار سیاسی هاشمی را تحلیل و بررسی کرده اند قطعا امروز او را به عنوان سیاست مداری با تجربه و تمام عیار میشناسند ؛ فردی که با ذهن سیاس خود از پیروزی ها جهت تثبیت همان وضعیت پیروز بهره برده و به شکست هایش هیچ اعتنایی نداشته مگر درسی برای فتح بعدی ؛ هاشمی امروز گرچه از دور بر مناسبات کشوری نظارت دارد و گاها به هشداری به دولت نهم بر سر پیگیری چشم انداز بیست ساله یا روند انرژی هسته ای بسنده میکند ولی با این حال اگر هاشمی را برای همیشه دور مانده از سطح اول قدرت و سیاست بدانیم یا او راتمام شده تلقی کنیم به اشتباه و انحراف رفته ایم همانطور که پس از دوم خرداد و روی کار آمدن خاتمی ؛ هاشمی را بازنشسته سیاسی و منزوی فرض کرده و پیروزی را در نقد او جستجو کردیم ولی چون او از طریق همان پیروزی شگفت انگیز با پشتوانه مردم  نتوانستیم وضعیت پیروزی را در غالب نهادها تثبیت و اکثریت سیاسی را پایدار و مداوم سازیم و در نهایت شد آنچه نباید میشد . هر چند دوران هشت ساله اصلاحات هاشمی را با شکست ناباورانه انتخابات مجلس ششم در تهران مواجه ساخت و هر چند انتقادات به وی از دوران کیاستش بر ریاست جمهوری زنده شد و نهایتا در رقابت ریاست جمهوری نهم هم میدان را به رقیب ناشناخته و جوان واگذار کرد تا تنها گلایه اش را پیش خداوند ببرد اما امروز اوست که بخشهایی از بدنه قدرت از جمله ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام ؛ ریاست مجلس خبرگان رهبری و تریبون نماز جمعه و نفوذ در لایه های بالای حکومتی را در اختیاردارد زیرا اعتقاد و التزام به سیاست مداری و سیاست ورزی به انضمام آگاهی کامل نسبت به جریانها و شناخت کافی از سایر مراجع قدرت را در آستین تجربه دارد و این امر به او این قدرت را داده است تا علی رغم شکست هایش همیشه پیروز میدان باشد . پا گذاشتن توام با ریسک هاشمی به کورس رقابتی ریاست جمهوری که پس از تردیدهای فراوان و حمایت ها از حوزه و دانشگاه تا نمایندگان مجلس و برخی سران گروهها  واحزاب  شکل گرفت و در عین حال شکست وی دراین انتخابات برای او تجارب نوینی را درطرز برخورد با گروه نوپای سیاسی دارای قدرت اجرایی در برداشته است که این شناخت میتواند در آینده نزدیک به کمک او آید . به هر حال امروز و درنگاهی به چشم انداز آینده باید گفت هاشمی قطعا برنامه هایی برای ریاست جمهوری دهم در ذهن دارد و این طبیعت سیاست مداری در حد اوست که برای آینده و ایجاد تحول برنامه ای مدون داشته باشد همانطور که مشاهده کردیم پس از آغاز شکل گیری انتقادات به روند عملکرد دولت نهم ؛ هاشمی هم با احساس اینکه دولت در زمینه های اقتصادی برنامه دقیق و مدون ندارد و با ملاحظه اوضاع اقتصادی مردم و نرخ تورم و همچنین شناخت دقیق از اوضاع سیاسی _ نظامی خاورمیانه بار دیگر خود را آماده ساخت تا از فاصله نزدیک تر به معادلات سیاسی در حال اجرا وارد شود ؛ هشدار در مورد وضع اقتصادی مردم یا انجام نشدن و کند پیش رفتن چشم انداز بیست ساله از اولین انتقاداتی بود که هاشمی بر دولت نهم و رقیب انتخاباتی سابق خویش وارد ساخت و باز پس از مدتی شاهد این امر بودیم که هاشمی روی خوش به جلسات مشترک با خاتمی و کروبی به عنوان پرچمدار و شیخ اصلاحات نشان میدهد و در قبال نقد احمدی نژاد به دولت سازندگی او هم دولت نهم را مورد نقادی قرار میدهد تا حدی که افراطیون جناح مقابل این نکته را منفی تلقی کرده و هاشمی را از دست رفته و در نزدیکترین فاصله با اصلاح طلبان حس کردند ؛ امری که پشتوانه های آنان را به شدت متزلزل میکرد و به ناچاربرای عدم تحقق یافتن چنین امری یا با اصرار برطبل تفکیک بین اصلاحات و هاشمی کوبیدند یا اینکه صورت مساله را پاک کرده و شروع به نقد هاشمی کردند تا شاهد باشیم روزی با دست آویز قرار دادن خاطرات و دست نوشته های او و روزی با نامه های بی پروای همسر سخنگوی دولت سعی در خدشه وارد آوردن بر چهره او داشتند . به هرصورت افول نسبی احمدی نژاد باعث گردید تا طرح تحول اقتصادی که به زعم برخی کارشناسان جنبه انتخاباتی دارد همراه با تغییرات گسترده در سطح وزرا علی الخصوص وزارت کشور و هم چنین بهره بردن بیش از پیش از رسانه ملی آغاز گردد تا بتواند حداقل تضمین هایی برای بقای دولت فعلی در چهار سال سرنوشت ساز آتی باشد ؛ از سویی  اصلاح طلبان هم با مشکلات رد صلاحیت ؛ اجماع و معرفی کاندیدای واحد ؛ آمدن یا نیامدن خاتمی و مسایلی از این قبیل دست به گریبانند و در این بین هاشمی و یارانش که در انتخابات اخیرمجلس هم به طور معنا داری از کاندیداتوری سرباز زدند میتواند راه سومی تلقی شود ؛ به عبارتی دیگر اجماع هاشمی و بزرگان اصلاحات در معرفی کاندیدی واحد با حداکثر حمایت از سوی آنها میتواند در رقابت انتخاباتی نتیجه دهد به این معنا که باید گفت اینبار در آستانه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری میتوان از وزنه و نفوذ هاشمی بهره برد ؛ میتوان تعامل در نقد عملکرد دولت نهم را در تعامل معرفی کاندیدای واحد تکرار کرد ؛ میتوان جبهه متحدی از اصلاح طلبان ؛ یاران هاشمی ؛ دوستان سابق و منتقدین فعلی دولت برای گریز از وضع به وجود آمده فعلی تشکیل داد و اینبار اصلاح طلبان باید او را هم در معادلات ائتلاف و شورای انتخاب کاندیدای واحد اصلاحات وارد کنند . علی رغم اینکه اصلاح طلبان نقدهایی را بر هاشمی از جمله نقد بر حمایت تلویحی از رد صلاحیت های مجلس چهارم ؛ تلاش برای ریاست جمهوری مادام العمر ؛ طبق قانون استعفا ندادن از تشخیص مصلحت برای شرکت در انتخابات مجلس ششم ؛ عدم حمایت از کرباسچی یا عبد الله نوری با وجود دوستی و همکاری ما بین آنها ؛ بی توجهی به توسعه سیاسی و فضای باز فرهنگی و کنار گذاشتن خاتمی و معین از کابینه وارد کرده و میکنند اما امروز باید اعتراف کرد به دلایل وضعیت به وجود آمده فعلی باید دانست هاشمی هنوز به پایان راه نرسیده است و نقش موثری در مناسبات سیاسی دارد و در این بزنگاه تاریخی این ائتلاف گروهها و احزاب که دارای جایگاه اجتماعی هستند( اصلاح طلبان) ؛ با قدرت با نفوذ دیگر(طیف هاشمی) میتواند در وضع فعلی تحول ایجاد کند . البته این صحیح است که سیره عملی هاشمی فراجناحی بوده است و پس از انقلاب تلاش فراوانی جهت استقلال جویی خود از گروهها و جناههای موجود داشته است به نحوی که حتی امروزنیز نمیتوان او را اختصاصا متعلق به یک جریان سیاسی و گروه کرد و مثلا اصولگرا یا اصلاح طلب نامید ؛ زیرا که وی اکثرا از منازعات بالا گرفته سیاسی پرهیز داشته و از مسائل اختلافی دوری میکند ؛ لذا اعتدال را پایه سلامت ؛ بقا و استحکام حرکت میداند ؛ هاشمی در این سالها خود رامتعهد گروه و حزبی نساخته اما اگر حمایت خاصی از شخص خاصی یا گروهی بنماید یا سیاست ورزان اصلاح طلب بتوانند از موقعیت به وجود آمده جهت ائتلاف دو طیف خارج از قدرت که با سر کار آمدن دولت نهم بیشترین نزدیکی با هم را پیدا کرده اند ایجاد کنند تحول قابل پیش بینی خواهد بود زیرا نزدیکی بی سابقه اصلاح طلبان و هاشمی حاصل روی کار آمدن دولت نهم بوده و در جایی که احمدی نژاد دولت هاشمی و خاتمی را نقد میکند یا شب نامه ها در انتخابات ریاست جمهوری جریان پیدا میکند یا ادعاهای مشکوک پالیزدار دامن هاشمی را هم میگیرد باعث دوری این دو از دولت نهم و نزدیکی به یکدیگر میشود به هر حال ائتلاف این دو میتواند نشان دهنده نگرانی بیش از حد هاشمی  باشد به این معنا که شاید او علایم و آثاری را در کشور و منطقه حس کرده است که روند پیش گرفته فعلی را به نفع نمیداند و برای تغییر آن  سیره عملی سی ساله خویش را در بیطرفی رها میسازد و درست همین جاست که اصلاح طلبان باید از پتانسیل وی در انتخابات آتی بهره ببرند همانطور که هاشمی نیز قطعا برای تضمین ریسک تحول خواهی به سراغ ائتلاف خواهد رفت و به اجماع و ائتلاف نیاز خواهد داشت . در پایان باید گفت هاشمی شخصیتی نیست که در نظام جمهوری اسلامی منزوی شود و باید حقیقت نفوذ او در قدرت و تجربه وی در اجرا و سایر نهادهای پس از انقلاب را قدر دانست و از آن بهره برد او حتی در خارج از کشور هم به عنوان فردی تاثیر گذار در سیاست ایران شناخته میشود ؛ او مانند کتابی است که هنوز فصلهای ناخوانده بسیاری دارد که نزدیک ترین آنها را باید در انتخابات پیش رو شاهد باشیم و چه نیکو خواهد بود اگر اصلاح طلبان از این موقعیت پیش آمده جهت بهبود اوضاع کشور بهره ببرند ؛ بهبودی که مورد خواست هاشمی نیز می باشد .

نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت توسط آرش کامـــرانی| |