این یادداشت در آینده نیوز ، میزان و سایت ویژه انتخابات واحد مرکزی خبر
روایت داستان واری از ماوقع چهار سال گذشته به ما نشان میدهد که در سال ۱۳۸۴ و درست هنگامی که آرایش سیاسی گروهها و احزاب برای شرکت در انتخابات دور نهم ریاستجمهوری در حال شکلگیری بود، پس از ظهور انشقاق و انشعاب در میان اصلاحطلبان که دلیل عمده آن ناشی از اختلافات درونی مجلس ششم بود، شاهد یک عدم هماهنگی و آشفتگی در مجموعه اصولگرایی نیز بودیم،جایی که عدهای از ریاست سابق صداوسیما یعنی علی لاریجانی حمایت کرده و دستهای رییس پلیس کشور، قالیباف را واجد شرایط ریاست جمهوری میدیدند،البته ناگفته نماند که پیش از آن نیز نامهایی نظیر ولایتی و هم چنین احمد توکلی بر سر زبانها و بر صفحه رسانهها افتاده و آمده بود. از سوی دیگر محسن رضایی دبیر تشخیص مصلحت نظام نیز مصلحت را در ورود به صحنه انتخابات دید و با حضور او اصولگرایان با وجود ۳ کاندیدا در صحنه، شوق خود را برای تکیه زدن به کرسی ریاستجمهوری که هشت سال از آن دور بودند نشان دادند.
در آن شرایط که جناحهای سیاسی هر روز از مسئلهای به نام اجماع بیش از پیش فاصله میگرفتند، حضور شهردار تهران که پیش از آن استاندار اردبیل بود،به عنوان چهارمین نامزد این جناح بار دیگر مجموعه اصولگرایان را با دغدغهای جدید روبهرو ساخت.احمدینژاد که نه دست حمایتی از سوی اصولگرایان را پشت سر داشت و نه حزب و روزنامهای به وی دل گرمی میداد،به تنهایی و با اصرار پا به عرصه انتخاباتی گذاشت که در آن بزرگانی از جمله مصطفی معین، علی لاریجانی، محسن رضايي، قالیباف و کروبی حضور داشتند و او توانست با حضور در دور دوم بر هاشمی رفسنجانی نیز فائق آمده و رییسجمهور کشور ایران شود.
پس از مرور آن روزها و یادآوری روند روی کار آمدن محمود احمدینژاد، امروز و با عبور از چهار سال پرفراز و نشیب،بار دیگر وی کاندیدای ریاستجمهوری است،اما این امر در فضایی شکل میگیرد که در تاریخ انقلاب بیسابقه است .تاریخ جمهوری اسلامی به یاد ندارد در انتخابات ریاستجمهوری که شخص رییسجمهور نیز کاندیداست، فضای جامعه این چنین انتخاباتی شده و کاندیداهای مطرح و رایآور وارد صحنه شوند و همواره این دست انتخاباتها در فضایی بدون رقیب جدی برگزار شده است.
اکنون بار دیگر آرایش سیاسی جناحهای موجود شکل گرفته است و پس از فضای پر تنش و فعالیتهای احزاب و گروهها چهار کاندیدای اصلی در وزارت کشور ثبت نام کرده و صلاحیتشان مورد تایید شورای نگهبان قرار گرفته است.تکلیف جناح اصلاحطلب با حضور دو کاندیدای مطرح شان میرحسین موسوی و مهدی کروبی روشن و شفاف به نظر میرسد، ولی در آن سوی سپهر سیاسی یعنی اصولگرایان اوضاع شكل منحصر به فردي دارد.
به جز حمایت انفرادی آیتالله یزدی و آیتالله مهدویکنی، آن هم با عنوان کردن این که حمایت از احمدینژاد آراي لازم را در جامعه مدرسین حوزه علميه قم و جامعه روحانیت مبارز تهران کسب نکرده، هنوز هیچ یک از سران اصولگرا حاضر به حمایت از احمدینژاد نیستند،علی لاریجانی با وجود حضور وکیلالدولهها در خانه ملت و فشار آنان برای استفاده سیاسی از مجلس و حمایت از احمدی نژاد حاضر به دفاع از احمدینژاد نیست. تیم قالیباف – رضایی – ولایتی نه تنها حمایتی از دولت نهم نکردند، بلکه با نامزدی محسن رضایی عمق انتقادات خویش را بر عملکرد این چهار سال اخیر نشان دادند و حداد عادل به همراه بسیاری دیگر اعلام موضع نکردند، جامعه روحانیت مبارز سکوت پیشه کرد و برای حمایت از کاندیدی خاص به اکثریت نرسید. حمایت حزب موتلفه نیز مشروط و همراه با انتقادات و حتی درگیریهای لفظی بوده که این روزها اخبار آن به گوش میرسد. ناطقنوری و هاشمی رفسنجانی نیز به همراه برخی مراجع و سایر افراد منتسب به اصولگرایی در مقاطع مختلف انتقادات خود را از روند موجود بارها و بارها اعلام کردهاند.
برخلاف دورههای گذشته که تکلیف این امور ماهها قبل از انتخابات مشخص میشد، این بار کمتر از بیست روز به تاریخ برگزاری انتخابات مانده، هنوز اصولگرایان کاندیدای واحدی برای انتخابات معرفی نکردهاند، هر چند شاید بتوان در خوش بینانهترین حالت محسن رضایی را به عنوان کاندیدای سایه این طیف به حساب آورد، اما اصرار وی بر عملکرد مستقل و تاکید بر دولت ائتلافی این امر را با تردید روبهرو ساخته است.
تاکنون فشار رسانهای بر این پاشنه میچرخید که چرا هیچ طیف مطرح اصولگرایی از احمدینژاد حمایت نکرده و این که آیا عملکرد ضعیف دولت نهم باعث چنین امری شده است یا رفتار دور از انتظار او با مجموعه اصولگرایی سبب کدورت شده؟ اما کسی از این منظر به این مسئله وارد نشد که چرا احمدینژاد خود را محتاج هیچ حمایتی نمیبیند.
احمدینژاد از آن هنگام که قدم بر کاخ ریاستجمهوری گذارد، نه اصولگرا بود نه اصلاحطلب بلکه او خلق جریانی را در سر میپروراند که نه احتیاجی به این باشد نه انتسابی به آن، جریانی که متکی بر کرسی قدرت و استفاده از نیروهای خاص است، طریقهای از حکومت که با روشهای پوپولیستی سعی در کتمان حقیقت تلخ یعنی ضعف مدیریت دارد و حتی به همقطاران خویش نیز رحم نمیکند. جریانی که نه تنها با اصلاحات ناسازگار است، بلکه اصولگرایی را نیز قابل دفاع ندانسته و امروز به حمایت هیچ یک از آنان محتاج نیست.
جریانی که از آستین چپ و راست سیاسی فرصت حضور یافته و راه سوم او نه تنها ادعای میانهروی و اعتدال بین چپ و راست نیست، بلکه به هر دو منتقد است ضمن این که افراطیتر از هر دو عمل میکند، جریانی که برای حفظ بستگانش بر اریکه قدرت جلوی مراجع قد علم میکند و برای حفظ وزیر مجعول، استیضاح خانه قانون را بیقانونی توصیف میکند.
بی اعتنایی به روحانیت و مرجعیت، نامهنگاری به سران آمریکا و از این قبیل مسایل همواره جزئی از خطوط قرمز به حساب میآمده، اما چون اقتضا دارد شخصیتها حتی اگر نوه امام باشد خطوط قرمز حتی اگر اسرائیل باشد و متاسفانه دین و مذهب حتی اگر امام زمان باشد، توسط این جریان مورد استفادههای ناشایست قرار میگیرند که این روشها بدیع و تازه است و تاکنون نه چپ اصلاحطلب و نه راست اصولگرا چنین نکرده است که این گفتمان برای بقای خویش بر سریر قدرت انجام می دهد .
احمدینژادیسم چهار سال است که حاکم بر قوه مجریه است و ردای ریاست قوه مجریه در صورت ادامه پیروزی تئوری احمدینژادیسم، در نهایت خوشبینی پس از شخص احمدینژاد بر قامت غلامحسین الهام یا هاشمی ثمره خواهد نشست اما در صورت شکست، آقای احمدینژاد که در این چهار سال با خلق جریان سوم به بالا و پایین دستهبندیهای سیاسی پشت کرده و با تکروی اصرار بر اجرایی کردن طرحهای اقتصادی نه چندان موفق داشته است، در نهایت یا در یک صندلی در مجمع تشخیص مصلحت عضوی از اعضایی به ریاست هاشمی رفسنجانی و دبیری محسن رضایی خواهد بود یا نمایندهای از مجلسی به ریاست امثال علی لاریجانی یا حداد عادل، یا وزیری از وزارتخانه دولتی اصلاحطلب یا دولتی به ریاست قالیباف، علی لاریجانی یا ...
او در میانسالی به مقامی رسید و در جایگاهی تکیه زد که بسیاری از بزرگان در صدد کسب آن بودند تا کشور را قدم به قدم پس از حال و احوال انقلابی و عبور از دوران سازندگی مقتضی و اصلاحات سیاسی در مسیر توسعه و پیشرفت قرار دهند. احمدینژاد سلسله رفتاری را در پیش گرفت که گویی همواره خودش یا شخص دیگری از تفکر احمدینژادیسم ساکن پاستور خواهد بود و بدون شور و مشورت و حضور مابقی حضار تاریخ ساز انقلاب قادر به فعالیت است. باز هم باید گفت انتخابات پیشرو بسیار مهم و تاثیرگذار است.
بدون شک در پایان دوره چهار ساله ریاستجمهوری محمود احمدینژاد،باید گفت وی یک فرد نبود بلکه یک جریان و گفتمان سومی بود که از دل دو جریان اصلی سیاسی کشور یعنی اصلاحات و اصولگرایی رشد کرده و ظاهر شد و امروز با صدای بلند اصلاحات یا همان چپ خط امام را به باد تخطئه گرفته و در بزنگاه انتخابات خود را بینیاز از هر شخص اصولگرا و راست سنتی میداند، او سمبل جریان جدیدی است به نام احمدینژادیسم .
به نظر میرسد مجموعه اصولگرایی با عدم حمایت قاطع از احمدینژاد، به دنبال تبریجویی دامن اصولگرایی از احمدینژاد هستند تا مبادا سرنوشت وی با سرنوشت اصولگرایی گره بخورد.
نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت
توسط آرش کامـــرانی| |


